در موزه مقاومت ایران، ماکتی از زندانها وشیوه های مختلف شکنجه بازسازی شده است تا بازدیدکنندگان بتوانند درک واقعیتری از جنایات صورتگرفته در زندانهای رژیم ایران داشته باشند. این ماکتها نشاندهنده روشهای وحشیانهای هستند که زندانیان سیاسی، بهویژه زنان و مردان آزادیخواه، با آنها مواجه بودهاند. یکی از این روشهای غیرانسانی، “شکنجه قفس” است که در زندان قزلحصار اعمال میشد. این مقاله به توضیح این روش شکنجه و روایت شاهد عینی، هنگامه حاج حسن، از تجربیات خود در این دوران تلخ میپردازد. شکنجه قفس: سیستمی برای نابودی روح و جسم زندانیان “قفس” یک محفظه چوبی بود که ابعادی در حدود ۱۶۰ * ۶۰ سانتیمتر و ارتفاع ۷۰ سانتیمتر داشت. این قفسها در اتاقهای متعدد زندان قزلحصار نصب شده بودند و زندانیان درون آنها مجبور بودند ساعتها و حتی ماهها بدون کوچکترین حرکت باقی بمانند. نشستن بدون جابهجایی، نداشتن حق صحبت کردن، و حتی اجبار به فرو بردن سر در برابر ضربات بیرحمانه شکنجهگران تنها بخشی از مصائب این زندانهای کوچک بود. زندانیانی که در قفس قرار میگرفتند، حتی برای سرفه کردن یا عطسه کردن نیز مورد تنبیه قرار میگرفتند. هر حرکت ناخواسته یا هر صدای ناهنجاری که از تماس بدن با تختههای قفس ایجاد میشد، بهانهای برای شلاق خوردن بود. بسیاری از زندانیان در اثر این شکنجههای وحشیانه دچار آسیبهای شدید جسمی شدند که تا پایان عمر همراه آنان باقی ماند. روایت هنگامه حاج حسن: هفت ماه شکنجه در قفس هنگامه حاج حسن، یکی از شاهدان عینی و از بازماندگان این شکنجه وحشیانه، تجربیات خود را اینگونه بازگو میکند: “من هنگامه حاج حسن هستم. پرستار بودم و در بیمارستان سینای تهران کار میکردم. در سال ۱۳۶۰، به جرم هواداری از سازمان مجاهدین دستگیر شدم. بسیاری از همکارانم را پیش از من دستگیر کردند و بسیاری از آنان نیز اعدام شدند، از جمله خانم دکتر فهیمه میراحمدی که باردار بود. جرم ما کمک به مجروحان تظاهرات و کسانی بود که توسط پاسداران مجروح شده بودند. یک سال را در اوین گذراندم و سپس به قزلحصار منتقل شدم. در آنجا شکنجهها همچنان ادامه داشت. بیخوابی، سرما، عدم دسترسی به حمام، سلولهای پرجمعیت، و در نهایت “واحد مسکونی، قفس، و تابوت”. من شخصاً هفت ماه را در قفس گذراندم. ما اصلاً نمیدانستیم که این شکنجه در انتظار ماست. یک روز، با حمله پاسداران به بند، ما را با ضرب و شتم به این قفسها منتقل کردند. با چشمبند و چادر، در حالی که هیچگونه حرکتی نباید انجام میدادیم، مجبور به نشستن در این محفظه تنگ شدیم. کوچکترین حرکت یا تماس بدن با دیوارههای چوبی، با شلاق و شکنجه پاسخ داده میشد. از آنجا که قدم بلند بود، سرم از ارتفاع قفس بالاتر میرفت و شکنجهگران مدام با چوب و شلاق به سرم میکوبیدند و مجبورم میکردند که سرم را پایین نگه دارم. این وضعیت باعث شد که کمرم دچار آسیب شدید شود و بعد از پنج عمل جراحی همچنان مشکلات جسمی بسیاری داشته باشم. چشم چپم نیز در اثر این شکنجهها دچار انحراف شد. شکنجه قفس و تغییر چهره زندانیان بعد از هفت ماه، چهرههای ما چنان تغییر کرده بود که همبندیهایمان نیز ما را نمیشناختند. شکنجهها مداوم بود و هر صدایی که از قفس خارج میشد، بهانهای برای شلاق و تنبیه بود. مثلاً اگر هنگام غذا خوردن قاشق به بشقاب برخورد میکرد، پاسداران به ما اتهام “مورس زدن” و ارتباط با سلول بغلی میزدند و ما را بیرحمانه شکنجه میکردند. داوود رحمانی، رئیس زندان قزلحصار، با افتخار اعلام میکرد: “اینجا قیامت است، آخر خط است. همهتان را میکشیم و صدایتان هم به هیچ جا نخواهد رسید.” خانوادههایمان ماهها به دنبال ما سرگردان بودند، اما هیچ نشانی از ما پیدا نمیکردند. ملاقاتها بهطور کامل قطع شده بود و حتی زندانیان نیز نمیدانستند چه زمانی شب است و چه زمانی روز. تلاش برای بقا در تاریکی مطلق ما برای زنده ماندن مجبور بودیم روشهایی برای حفظ روحیه پیدا کنیم. هر روز، اشعار، سرودها و خاطراتمان را در ذهن مرور میکردیم. من حتی برای خودم در ذهن برنامه ورزشی داشتم، هرچند کوچکترین حرکتی نمیتوانستم انجام دهم. برای مقابله با صدای گوشخراش نوحههایی که شبها برای جلوگیری از خواب ما پخش میشد، سعی میکردم مناظر طبیعت را به یاد بیاورم و به آنها فکر کنم تا بتوانم بخوابم. شکنجههایی که شکست ناپذیری ما را اثبات کرد پاسداران تصور میکردند که میتوانند با این شکنجهها ما را در هم بشکنند، اما نتیجهای که گرفتند کاملاً برعکس بود. ما ایمان بیشتری به مسیرمان پیدا کردیم و باور داشتیم که باید این راه را ادامه دهیم. من و تعداد اندکی از همبندیهایم که زنده ماندیم، گواه این حقیقت هستیم. اما اکثر زندانیان قفس، در قتلعام سال ۱۳۶۷ اعدام شدند. ما در زندان خود را نماینده سازمان میدانستیم و موظف بودیم از آرمان و رهبریمان حمایت کنیم. جلادان هر چه بیشتر ما را شکنجه میکردند، ما بیشتر به درستی راهی که انتخاب کرده بودیم ایمان میآوردیم. بعد از آزادی از زندان، خود را به سازمان رساندیم و این راه را تا آخر ادامه خواهیم داد. نتیجهگیری شکنجه قفس یکی از وحشیانهترین و غیرانسانیترین روشهای سرکوب زندانیان سیاسی در رژیم آخوندی بود. تجربه شاهدان عینی مانند هنگامه حاج حسن، سندی بر جنایات رژیمی است که برای نابودی روح و جسم مخالفان خود از هیچ روشی دریغ نکرد. اما آنچه باقی ماند، نه شکست، بلکه استواری و ایستادگی زندانیانی بود که در دل تاریکی نیز نور امید را حفظ کردند. امروز، موزه مقاومت ایران این واقعیتها را زنده نگاه داشته و نشان میدهد که چگونه روح آزادی و عدالت هرگز در زنجیر نمیماند.
غرفه شورای ملی مقاومت ایران
در موزه مقاومت ایران غرفه ای جهت معرفی شورای ملی مقاومت ایران اختصاص داده شده است. در این موزه فعالیت های بین المللی شورا نیز غرفه خاص خودش را دارد. شورای ملی مقاومت ایران در ۳۰ تیر ۱۳۶۰ به ابتکار مسعود رجوی، رهبر وقت سازمان مجاهدین خلق ایران، در تهران تأسیس شد. این شورا قدرتمندترین ائتلاف سیاسی علیه رژیم ولایت فقیه محسوب میشود و از زمان تأسیس خود، بدون وقفه به مبارزه علیه دیکتاتوری مذهبی ادامه داده است. شورای ملی مقاومت همچنین دیرپاترین ائتلاف سیاسی در تاریخ ایران است که از سال ۱۳۶۰ تاکنون، بیش از چهار دهه مقاومت را در کارنامه خود دارد. ده روز پس از تأسیس، مسعود رجوی بهعنوان مسئول شورا به پاریس رفت و فعالیتهای بینالمللی شورا را گسترش داد. شورای ملی مقاومت بهعنوان پارلمان در تبعید مردم ایران عمل میکند و شامل اعضایی از ملیتها و اقشار مختلف جامعه ایران است. این شورا با مرزبندی صریح «نه شاه، نه شیخ»، بر اصولی مانند آزادی و دموکراسی، برابری زن و مرد، خودمختاری ملیتها، حقوق بشر، مشارکت مردم در سرنوشت خود، عدالت اجتماعی و اقتصادی و همبستگی ملی تأکید دارد. هدف اصلی شورا انتقال حاکمیت به مردم ایران است. در موزه مقاومت ایران غرفه ای جهت معرفی شورای ملی مقاومت ایران اختصاص داده شده است. در این موزه فعالیت های بین المللی شورا نیز غرفه خاص خودش را دارد.#ایرانhttps://t.co/BVFteMNqGj pic.twitter.com/UhzBMMFW5K — freeiranmuseum (@freeiranmuseum) January 31, 2025 در طول فعالیتهای خود، شورای ملی مقاومت طرحها و برنامههای متعددی را برای آینده ایران تصویب کرده است، از جمله: طرح خودمختاری کردستان ایران: در سال ۱۳۶۲، شورا طرحی ۱۲ مادهای برای خودمختاری کردستان ایران تصویب کرد که یکی از جامعترین الگوهای جهانی در این زمینه است. طرح رابطه دین و دولت: در آبان ۱۳۶۴، شورا طرحی را به تصویب رساند که بر جدایی دین و دولت تأکید دارد و هرگونه تبعیض و اجبار دینی را مردود میشمارد. طرح آزادیها و حقوق زنان: در سال ۱۳۶۶، شورا طرحی را برای رفع نابرابریها و تأمین حقوق زنان تصویب کرد که الهامبخش مبارزات زنان ایران برای کسب آزادی و برابری شده است. در سال ۱۳۷۲، به پیشنهاد مسعود رجوی، شیروخورشید بهعنوان آرم رسمی شورا مورد تصویب قرار گرفت و پرچم سه رنگ ایران به آن مزین شد. همچنین در همان سال، مریم رجوی بهعنوان رئیسجمهور برگزیده شورا برای انتقال حاکمیت به مردم ایران انتخاب شد. شورای ملی مقاومت ایران با تأکید بر نفی کامل نظام ولایت فقیه و همه جناحها و دستهبندیهای درونی آن، برای استقرار یک نظام سیاسی دموکراتیک و مستقل و مبتنی بر جدایی دین از دولت مبارزه میکند. این شورا بهعنوان جایگزینی از درون جبهه مردم و برای حاکمیت آزادی و جمهور مردم ایران فعالیت میکند و چکیده تاریخ سیاسی یک صد سال اخیر ایران است.
چهارده سال پایداری در اشرف و لیبرتی
در موزه مقاومت ایران قسمتی به پایداری پرشکوه ۱۴ ساله اعضای مجاهدین خلق در اشرف یکم و کمپ لیبرتی اختصاص یافته است. عکسها و تصاویر این پایداری که برگ زرینی در تاریخ ۱۲۰ ساله مبارزات مردم ایران بهشمار میرود درسی برای کلیه انقلابها و راهنمای عمل هر مبارزی است که جان برکف، در مسیر آزادی طی طریق میکند از سال ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۶، اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران در اشرف یکم و کمپ لیبرتی در عراق با پایداری و مقاومتی مثالزدنی، در برابر تهدیدات و حملات متعدد ایستادگی کردند. این دوره ۱۴ ساله، نمادی از استقامت و تعهد این سازمان به آرمانهای خود بود. استقرار در اشرف یکم پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۱۳۸۲، اشرف ۱ که محل استقرار اعضای مجاهدین خلق بود، تحت کنترل نیروهای آمریکایی قرار گرفت. با وجود اعلام بیطرفی از سوی مجاهدین، این پایگاه بمباران شد. در پی مذاکرات، توافقی بین مجاهدین و ارتش آمریکا حاصل شد که به اعضای سازمان اجازه داد با حفظ ساختار خود در اشرف باقی بمانند. در طول این سالها، اشرف یکم بارها مورد حملات نیروهای عراقی قرار گرفت. در مرداد ۱۳۸۸ و فروردین ۱۳۹۰، حملات گستردهای به آن صورت گرفت که به کشته و مجروح شدن تعدادی از اعضای مجاهدین راه برد. با خروج نیروهای آمریکایی از عراق در سال ۱۳۸۸، دولت عراق که تحت نفوذ رژیم ایران بود، محاصره و فشارهای بیشتری را بر ساکنان اشرف اعمال کرد. در مجموع، در دوران حکومت نوری المالکی، نخستوزیر وابسته به ایران در عراق، ۲۷ حمله به مجاهدین خلق در اشرف و لیبرتی انجام شد. این حملات منجر به جانباختن ۱۱۷ تن از اعضای مجاهدین و جراحت ۱۳۸۰ نفر از آنها گردید. همچنین، ۶ تن از زنان مجاهد و یکی از مردان مجاهد به گروگان گرفته شدند که از سرنوشت آنها اطلاعی در دست نیست. علاوه بر این، در نتیجه محاصره پزشکی اشرف و لیبرتی که از سال ۱۳۸۷ آغاز شد، ۲۷ نفر از اعضای مجاهدین جان باختند. اهمیت اشرف یکم در مبارزات مجاهدین خلق اشرف ۱ در تاریخ مقاومت و مبارزه مجاهدین خلق و هواداران آنها از جایگاه بسیار ویژهای برخوردار است. بدون قرارگاه اشرف، تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران امکانپذیر نبود. این مکان محلی برای تجمع، آموزش، سازماندهی و ارتقای ارتش آزادیبخش و تشکیلات مجاهدین خلق بود. با آغاز روند جمعآوری سلاحهای مجاهدین توسط ارتش آمریکا، رژیم ایران روی امتناع مجاهدین از پذیرش آن حساب کرده بود. تحلیل رژیم این بود که مجاهدین در برابر گردآوری سلاحهایشان مقاومت میکنند و در نتیجه در یک درگیری نظامی غیرقابل اجتناب از بین میروند. اما مجاهدین با پذیرش این روند، نقشه رژیم را خنثی کردند و همچنان به مقاومت خود ادامه دادند. Ashraf-Bastion of FreedomFor over 25 years, Camp Ashraf became the home of thousands of members and sympathizers of #Iran's main opposition group, the MEK.https://t.co/BVFteMNqGj pic.twitter.com/qcWadWflFJ — freeiranmuseum (@freeiranmuseum) January 30, 2025 ۱۴ سال پایداری پایداری پرشکوه رهبری مقاومت نقش کلیدی در هدایت مبارزه مجاهدین در قرارگاه اشرف داشت. وی در پیام خود در مورد گردآوری سلاحها اعلام کرد: “من صاحبان سلاح را به سلاح ترجیح دادم”. او با تحلیل شرایط ژئوپلیتیک منطقه و پیشبینی گسترش نفوذ رژیم ایران در کشورهای همسایه، مجاهدین را به صبر و پایداری بر اصول فراخواند. این استراتژی بعدها صحت خود را نشان داد، زیرا نفوذ رژیم ایران در عراق، سوریه، لبنان و یمن افزایش یافت. در تمام این سالها، اعضای مجاهدین خلق با وجود شرایط سخت و حملات مکرر، به مقاومت خود ادامه دادند. تصاویر و گزارشهای منتشر شده از این مقاومت، توجه جهانی را به خود جلب کرد و حمایتهای بینالمللی را به همراه داشت. دبیرکل سازمان ملل، نمایندگان پارلمانهای مختلف و شخصیتهای سیاسی بینالمللی در حمایت از مجاهدین موضع گرفتند. سرانجام، با تلاشهای بینالمللی و به منظور حفظ جان اعضای مجاهدین، آنها بین سالهای ۱۳۹۵ تا ۱۳۹۶ به آلبانی منتقل شدند. این انتقال پایانی بر ۱۴ سال پایداری در اشرف و لیبرتی بود و فصل جدیدی را در فعالیتهای سازمان مجاهدین خلق رقم زد. با خروج از عراق، سازمان مجاهدین استراتژی جدید خود را تحت عنوان “هزار اشرف” و ایجاد “کانونهای شورشی” برای سرنگونی رژیم ایران اعلام کرد. پایداری ۱۴ ساله اعضای مجاهدین خلق در اشرف و لیبرتی، نمادی از تعهد و استقامت آنها در برابر فشارها و تهدیدات بود و نشاندهنده عزم آنها برای ادامه مبارزه در راه آرمانهایشان است. این مقاومت، باعث حفظ سازمان و تداوم مبارزه شد و به الگویی برای سایر جنبشهای آزادیخواه در سراسر جهان تبدیل شد. کما اینکه در آغاز این کارزار رهبر مقاومت اعلام کرد: “اگر اشرف بایستد، جهان در برابر رژیم ایران ایستادگی خواهد کرد.»
یادگاریها و وسایل بهجامانده از شهدا
در موزه مقاومت ایران در اشرف ۳ قسمتی به یادگار های بجا مانده از شهدای مقاومت اختصاص یافته است . این یادگار ها الهام بخش نسل های آینده در مسیر آزادی و عدالت است . یادگاریها و وسایل بهجامانده از شهدای سازمان مجاهدین خلق ایران، نقش مهمی در زنده نگهداشتن خاطرهٔ این قهرمانان و انتقال ارزشهای مبارزاتی آنها به نسلهای آینده دارند. این آثار، علاوه بر نشاندادن جنبههای شخصی زندگی شهدا، بیانگر مقاومت و ایستادگی آنها در برابر ظلم و ستم و الهامبخش نسلهای آینده در مسیر آزادی و عدالت است. در موزهٔ مقاومت ایران در اشرف ۳، واقع در آلبانی ، وسایل شخصی شهدا نظیر ساعت، پیراهن، دستسازههای زندانیان، و هدایایی که شهدا یا خانوادههای آنها به سازمان مجاهدین خلق ایران اهدا کردهاند، به نمایش گذاشته شده است. همچنین، دستنوشتهها و سایر یادگاریهای شهدای مقاومت در این مجموعه نگهداری میشود. نامهها و دستنوشتههای شهدا از جمله یادگاریهای ارزشمندی هستند که بیانگر افکار، احساسات و آرمانهای آنها میباشند. یادگارهای به جا مانده از شهدا توسط خانواده ها و دوستان شهدا به سازمان مجاهدین خلق اهدا شده بود. این یادگارها برای اولین بار در موزه اشرف 1 به نمایش در آمده بود. متاسفانه در بمباران قرارگاه اشرف توسط نیروهای آمریکایی و همچنین انتقال مجاهدین از اشرف ۱ به لیبرتی تعداد زیادی از یادگارها از بین رفتند.
غرفه تظاهرات سی خرداد 1360
تظاهرات ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ یکی از رویدادهای مهم در تاریخ معاصر ایران است که تأثیرات عمیقی بر تحولات سیاسی و اجتماعی کشور داشت. غرفه ای به نام۳۰خرداد در موزه مقاومت ایران وجود دارد. در این روز، سازمان مجاهدین خلق ایران، پس از دو و نیم سال فعالیت مسالمتآمیز، در اعتراض به سرکوب آزادیها توسط حکومت، فراخوانی برای تظاهرات سراسری صادر کرد.در تهران، حدود ۵۰۰ هزار نفر به این فراخوان پاسخ داده و در تظاهرات شرکت کردند این تظاهرات در شرایطی برگزار شد که حکومت جمهوری اسلامی به رهبری خمینی، هرگونه مخالفتی را برنمیتابید.در جریان تظاهرات مسالمتآمیز ۳۰ خرداد، دهها تن از مردم تهران و سایر شهرستانها توسط نیروهای حکومتی کشته و دهها هزار نفر دیگر دستگیر و روانه زندانها شدند.تعداد زیادی از زنان نیز در این تظاهرات حضور داشته و نقش مهمی ایفا کردند؛ بسیاری از آنان کشته، دستگیر یا اعدام شدند تظاهرات از ساعت ۴ بعدازظهر در خیابان مصدق (ولیعصر فعلی)، حد فاصل خیابانهای انقلاب و طالقانی آغاز شد و انبوه مردم به حرکت درآمدند.این رویداد نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران محسوب میشود، زیرا تنها دو و نیم سال پس از انقلاب و سقوط دیکتاتوری سلطنتی رخ داد و نشاندهنده نارضایتی گسترده مردم از حکومت جدید بود. شمار میلیونی تظاهرکنندگان، حاکمان وقت به ویژه خمینی را به هراس انداخت و او را وادار کرد به هر شکل ممکن جلوی این حرکت را بگیرد.از این رو، وی با اعلام حکومت نظامی، فرمان حمله به تظاهرکنندگان عادی و غیرمسلح را صادر کرد که در جریان این حمله، دهها تن از جوانان کشته شدند و دهها هزار نفر دیگر در تهران و سایر شهرستانها دستگیر شدند. این تظاهرات در شهرهای مختلف کشور نظیر تهران، اصفهان، تبریز، شیراز، مشهد، اهواز، اراک، زاهدان، ساری، سنندج، همدان، بندرعباس و ارومیه به راه افتاد در این تظاهرات، شاهدان عینی از حضور گسترده مردم و برخوردهای خشونتآمیز نیروهای حکومتی گزارش دادهاند.تصاویر بهجا مانده از آن روز، جمعیت انبوهی را نشان میدهد که با پلاکاردها و شعارهایی در حمایت از آزادی و دموکراسی به خیابانها آمده بودند.این تصاویر، گواهی بر عزم و اراده مردمی است که خواهان تغییر و اصلاحات بودند. در فردای تظاهرات سی خرداد حکومت آخوندی دسته دسته هواداران مجاهدین را دستگیر و اعدام کرد. رسانه های حکومتی عکس دختران جوانی را منتشر کردند که در آن گفته شده بود آنها بدون اینکه هویت شان مشخص شود اعدام شده اند و از والدین آنها میخواستند که با در دست داشتن کارت هویت اجساد آنها را تحویل بگیرند. کشتار دهه ۶۰آغاز شد و حکومت آخوندی با کشتارهای دسته جمعی به دنبال نابودی اصلی ترین اپوزیسیون خود یعنی سازمان مجاهدین خلق بود. تظاهرات ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، نمادی از مقاومت و ایستادگی مردم در برابر سرکوب و استبداد است و یادآور اهمیت تلاش برای آزادی و عدالت در جامعه میباشد.
غرفه اشرف یکم در موزه مقاومت ایران
در موزه مقاومت ایران قسمتی به اشرف یکم اختصاص یافته است . در این قسمت تصاویر و صحنههایی از شهر اشرف و حماسههای خلق شده در آن به نمایش درآمده است. از جمله، تصاویر ۵۲ شهید که در قتل عام ۱۰ شهریور جان باختند و صحنههایی از حماسههای ماندگار ۶ و ۷ مرداد ۱۳۷۸ و ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ در این موزه جاودانه شده است. اشرف یکم واقع در شمال شهر خالص در استان دیالی عراق که در ۸۰ کیلومتری مرز ایران قرار داشت برای بیش از ۲۵ سال محل استقرار هزاران نفر از اعضا و هواداران گروه اصلی اپوزیسیون ایران، سازمان مجاهدین خلق ایران بود. تأسیس اشرف قرارگاه اشرف در سال 1365 پس از انتقال رهبری سازمان مجاهدین خلق از فرانسه به عراق تاسيس شد. این محل در ابتدا یک زمین بایر با تعداد معدودی ساختمان بود و امکانات زیر ساختی محدودی داشت. اما طی بیش از ۲۵ سال، ساکنان اشرف آن را که پایگاه اصلی مجاهدین خلق در عراق به شمار میرفت به یک شهر مدرن با مجموعهای از جادهها، ساختمانها، امکانات آموزشی، سالنهای اجتماعات و زمینهای ورزشی تبدیل کردند. نامگذاری اشرف اشرف که به عنوان «شهر اشرف» نیز شناخته میشود، به نام اشرف رجوی، یک زندانی سیاسی مشهور در زمان شاه نامگذاری شد. اشرف رجوی به همراه آخرین گروه زندانیان سیاسی در سال ۱۳۵۷از زندانهای شاه آزاد شد و در ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ توسط رژیم ایران به شهادت رسید. ویژگیهای اشرف برای هر ناظر خارجی که از اشرف بازدید میکرد، مهمترین ویژگی، ماهیت دموکراتیک روابط میان ساکنان آن بود. این ویژگی به ساکنان اشرف امکان داد که با وجود بمبارانهای هوایی و حملات موشکی رژیم ایران طی ۲۵ سال، وحدت خود را حفظ کنند. تعامل با جامعه محلی ساکنان اشرف روابط بسیار خوبی با مردم شهرها و روستاهای اطراف در استان دیالی داشتند. یک تصفیهخانه آب برای تأمین آب آشامیدنی دهها هزار نفر از ساکنان اطراف ساخته شد و کلینیکهای پزشکی اشرف، خدمات درمانی به ساکنان محلی ارائه میدادند. اشرف و جنگ عراق در سال ۲۰۰۳(۱۳۸۲) در سال ۱۳۸۲، به رغم اعلام بیطرفی مجاهدین در جنگ آمریکا و عراق، قرارگاه اشرف و پایگاههای مجاهدین در یک معامله با رژیم ایران بارها توسط نیروهای ائتلاف بمباران شد. نیروهای آمریکایی خواهان تسلیم مجاهدین خلق بودند. فرماندهی ارتش آزادیبخش ملی ایران در اشرف طی مذاکراتی با ژنرال اودیرنو فرمانده لشکر چهارم پیاده آمریکا این خواسته را رد کرد و طی مذاکراتی سخت، سرانجام فرمانده ارتش آمریکا توافقنامه گردآوری تسلیحات را با مجاهدین خلق امضا کرد. ژنرال اودیرنو بعد از اتمام ۲ روز مذاکره با مجاهدین دربارهٔ این توافق به خبرگزاری فرانسه گفت: «این یک تسلیم نیست؛ یک توافق برای گردآوری تسلیحات و رزمندگان است… برای من روشن است که آنها شیفتهٔ مبارزهشان هستند و به یک ایران دموکراتیک ایمان دارند. چه بسا که من وقتی روند مذاکرات را شروع کردم این را خوب درک نکرده بودم». پس از این توافق، اعضای سازمان مجاهدین خلق با حفظ ساختار ارتشآزادیبخش در اشرف1 باقی ماندند. آنها نام این مرحله از مبارزات خود را «پایداری پرشکوه برای پیروزی» گذاشتند. عبارت «شهر اشرف» بجای قرارگاه اشرف از همین زمان بود که در ادبیات اپوزیسیون ایران بکار گرفته شد و سرانجام دولت آمریکا در ژوئیه سال ۲۰۰۴ (تیرماه ۱۳۸۳) ساکنین اشرف را مشمول کنوانسیون چهارم ژنو اعلام کرد. با خروج نیروهای آمریکایی از عراق، در سال ۲۰۰۸ (۱۳۶۷) ، دولت عراق که وابسته به رژیم ایران بود، محاصرهی پزشکی و لجستیکی و برخی نیازهای غذایی اشرف یکم را آغاز کرد. هدف دولت عراق به نیابت از رژیم ایران، بستن پرونده مجاهدین خلق بود که از سال ۱۳۶۰ همچنان هدف خود را سرنگونی رژیم ایران اعلام کرده بودند. حملات به اشرف حمله نیروهای عراقی به شهر اشرف در ۶ و ۷ مرداد ۱۳۸۸ اولین حملهی بزرگ به ساکنان اشرف بود و متعاقبا در ۱۹ فروردین ۱۳۹۰ دومین حملهی مهم به شهر اشرف انجام گرفت. سرانجام ساکنان اشرف1 طی توافقی سه جانبه با سازمان ملل و دولت عراق از بهمن ماه سال ۱۳۹۰ تا مرداد ۱۳۹۱ به کمپ لیبرتی در نزدیک فرودگاه بغداد و از آنجا پس از نزدیک به ۴ سال به آلبانی رفتند. در زمان سکونت مجاهدین در کمپ لیبرتی سومین حمله به قرارگاه اشرف بر روی ساکنین باقیمانده در اشرف انجام شد که به قتل عام ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ اشرف شهرت یافت. حمله فوق به قتل ۵۲ نفر و به گروگان گرفته شدن ۷ تن دیگر از جمله ۶ تن از زنان مجاهد راه برد. این حمله توسط نیروهای ویژه عراق به دستور نوری مالکی انجام گرفت و با وجود محکومیتهای بینالمللی، هیچ تحقیقی در این زمینه انجام نشد و عاملان آن هرگز مورد بازخواست قرار نگرفتند. در هم نشکستن ساکنان اشرف در مقابل حملات مختلف و تصاویر مخابره شده از مقاومت آنها با دست خالی در مقابل نیروهای مهاجم، و همچنین فعالیتهای سیاسی اعضا و هواداران مجاهدین در اروپا و آمریکا به رهبری مریم رجوی، مسأله اشرف یکم را به یک موضوع جهانی تبدیل کرد و مبارزهی مجاهدین خلق، تبدیل به چالشی برای بسیاری از دولتها از جمله آمریکا شد و در عین حال حمایت دهها هزار ایرانی در اروپا و آمریکا و هزاران نماینده پارلمان و شخصیت سیاسی از سراسر جهان را به خود جلب کرد. به این ترتیب واژهی «اشرف» در فرهنگ مبارزاتی مجاهدین و هواداران آنها در سراسر جهان به نمادی پرمعنا تبدیل شد. سرمشق و الگویی منطقی، فکری و حسی که نقش منبعی الهامبخش را در اپوزیسیون ایران متبلور میکند و مجاهدین دستاوردهای فعلی و بخشی از پتانسیل حرکت مبارزاتی خود را ناشی از آن میدانند. مجاهدین خلق از سال 1392 و قتلعام 10 شهریور در اشرف یکم، استراتژی خود را در برابر رژیم ایران، با مبنا قرار دادن همین الگو، استراتژی برپایی هزار اشرف با کانونهای شورشی در ایران اعلام کردند.
سالن مرگ در زندان گوهردشت
درموزه مقاومت ایران در اشرف ۳ ماکت زندان گوهردشت و سالن مرگ بازسازی شده است. سالن مرگ جایی بود که زندانیان در آنجا دسته دسته اعدام میشدند. در تابستان ۱۳۶۷، بر اساس فتوای صادره توسط روح الله خمینی، موجی از اعدامهای گسترده در زندانهای ایران آغاز شد که طی آن بیش از ۳۰ هزار زندانی سیاسی، عمدتاً اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران، بهطور مخفیانه اعدام شدند. در زندان گوهردشت که یکی از مخوفترین زندانهای ایران قلمداد میشود اعدامها در سالنی انجام گرفت که بعدها به “سالن مرگ” معروف شد. این سالن در بخش شمالی راهروی اصلی زندان قرار داشت. اما در جریان قتلعام ۱۳۶۷، این مکان به محلی برای اجرای احکام اعدام تبدیل شد. اصغر مهدیزاده، یکی از شاهدان و بازماندگان قتلعام ۱۳۶۷، یکی از معدود کسانی است که به سالن مرگ وارد شد و به طور عجیبی زنده بیرون آمد. وی از سال ۵۹ تا ۷۳ در زندانهای مختلف محبوس بود و در جریان قتلعام در زندان گوهردشت حضور داشت. روایات وی از آنچه در راهروی مرگ و سالن مرگ دیده است، به شکل تکاندهندهای نقل شده است. مهدیزاده در خاطرات خود در مورد قتل عام 67 میگوید: «در مقابل حسینیه یا همان سالن آمفی تئاتر ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر در راهرو نشسته بودند. همه چشمبند زده و منتظر بودند. برخی در حال نماز خواندن بودند. از یکی از زندانیان پرسیدم که چرا شما را به اینجا آوردهاند؟ پاسخ داد: چند شب است که ما را به اینجا میآورند، ولی هنوز نوبتمان نشده و ما را برمیگردانند.» In the 1988 massacre of political prisoners, Gohardasht Prison's "Death Hall" was where defiant prisoners were hanged after brutal torture. Explore this scene at the Museum of Iranian Resistance. #Iranhttps://t.co/BVFteMNYvR pic.twitter.com/0cj9NSIbOS — freeiranmuseum (@freeiranmuseum) January 16, 2025 او ادامه میدهد: «حدود یک ساعت در راهرو نشسته بودم. متعاقبا پاسداری در حسینیه یا سالن مرگ را باز کرد و با صدای بلند گفت بلند شوید. ۱۲نفر در لحظه بلند شدند و با صدای بلند شعار میدادند درود بر مجاهدین خلق. سه سری را به داخل سالن مرگ بردند و گروههای بعدی را از بندهای مختلف به راهرو میآوردند. زندانیان ساعت و عینکشان را میشکستند تا به دست پاسداران نیفتد و حتی وصیتنامه و پولشان را پاره میکردند. همراه با سری چهارم پاسداری مرا به داخل سالن مرگ برد و به فاصله سی متری از سن نگهداشت. من از زیر چشمبند پیکرهای افراد اعدام شده که روی سن روی هم ریخته بودند را میدیدم. مهدیزاده میافزاید: «در داخل سالن مرگ، از سقف بالای سن ۱۲ طناب دار آویزان شده بود. اجساد زندانیان روی هم جمع شده بودند و پاسداران در میان اجساد به دنبال اشیای باقیمانده میگشتند. آنها پیکرهای افراد اعدام شده را به حیاط که خودروهایی برای حمل اجساد آماده بودند منتقل میکردند». او میگوید: «در هر نوبت، گروهی از زندانیان وارد سالن میشدند و زیر هر طناب یک صندلی قرار داده شده بود. برخی از زندانیان با آگاهی کامل از سرنوشت خود، با شجاعت به استقبال مرگ میرفتند». به گفته مهدیزاده، پاسداری که نزدیک او ایستاده بود، با خنده به تماشای این صحنهها میپرداخت. سالن مرگ در زندان گوهردشت همچنان به عنوان نمادی از جنایات رژیم آخوندی و نقض حقوق بشر باقی مانده است. این محل بهعنوان شاهد خاموش جنایاتی است که بر زندانیان مظلوم رفت. امروز، تلاشها برای مستندسازی این جنایات و دادخواهی برای قربانیان ادامه دارد. در موزه اشرف ۳ سالن مرگ بازسازی شده تا یاد و نام شهدای راه آزادی در تاریخ ایران جاودان بماند.
دیوار افتخار- دکتر کاظم رجوی
در موزه مقاومت ایران در اشرف 3 تصاویری از مبارزان و شخصیت هایی که نقش بسزایی در تاریخ معاصر ایران داشته اند به نمایش در آمده است . از جمله تصویر دکتر کاظم رجوی شهید بزرگ حقوق بشر است که از همه توان و امکانات خود برای یاری رساندن به مقاومت ایران مایه گذاشت و در نهایت جان خود را در این مسیر فدا کرد . دکتر کاظم رجوی، در تاریخٔ ۲۹ بهمن ۱۳۱۲ در مشهد، متولد شد . وی برادر بزرگتر مسعود رجوی، رهبر مقاومت ایران بود. کاظم رجوی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مشهد به پایان رساند و پس از اخذ دیپلم، به مدت دو سال به تدریس پرداخت. در سال ۱۳۳۳، در رشتهٔ حقوق دانشگاه پذیرفته شد و سپس برای ادامهٔ تحصیل به سوئیس رفت. دکتر رجوی در سوئیس موفق به کسب درجهٔ پروفسوری در رشتهٔ حقوق شد و به عنوان استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی انستیتوی عالی حقوق بینالملل دانشگاه ژنو فعالیت کرد. دکتر کاظم رجوی، نقش بسزایی در نجات جان برادرش مسعود رجوی از اعدام در دوران حکومت پهلوی داشت. پس از دستگیری مسعود رجوی در مهرماه ۱۳۵۰، دکتر کاظم که در آن زمان استاد دانشگاه در ژنو بود، فعالیتهای گستردهای را برای جلب حمایت بینالمللی و جلوگیری از اعدام برادرش آغاز کرد. او با استفاده از موقعیت علمی و ارتباطات خود، توانست توجه مجامع حقوق بشری و سازمانهای بینالمللی را به وضعیت مسعود رجوی جلب کند. The Wall of Honor: Each bright star represents 100 martyrs who gave their lives for freedom. A tribute to courage and sacrifice.#Iran https://t.co/GhodqQVDHW pic.twitter.com/muw9OwzYML — freeiranmuseum (@freeiranmuseum) January 28, 2025 این تلاشها شامل افشاگریهای گسترده در سطح بینالمللی و برقراری ارتباط با نهادهای حقوق بشری بود که در نهایت منجر به کاهش حکم اعدام مسعود رجوی به حبس ابد شد. پس از انقلاب ۱۳۵۷، او به عنوان اولین سفیر ایران در سازمان ملل متحد منصوب شد، اما پس از مدت کوتاهی از این سمت کنارهگیری کرد و به صفوف مقاومت پیوست. وی نمایندهٔ شورای ملی مقاومت ایران در سوئیس بود و نقش بسزایی در افشای نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی در مجامع بینالمللی ایفا کرد. فعالیتهای گستردهٔ دکتر رجوی در زمینهٔ حقوق بشر و افشای جنایات جمهوری اسلامی، خشم و کینهٔ حاکمان ایران را برانگیخت. سرانجام، این مدافع برجسته حقوق بشر و نماینده شورای ملی مقاومت ایران در سوئیس، در در ۴ اردیبهشت ۱۳۶۹در نزدیکی ژنو توسط یک تیم ۱۳ نفره اعزامی از تهران ترور شد. پس از ترور، تحقیقات نشان داد که این اقدام توسط تیمی از مأموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی برنامهریزی و اجرا شده است. در سالهای بعد، تلاشهایی برای پیگیری قضایی این جنایت صورت گرفت و در نهایت، دادگاه فدرال سوئیس به دادستانی کنفدراسیون دستور داد که قتل دکتر کاظم رجوی را در چارچوب جنایت علیه بشریت و نسلکشی مورد بررسی قرار دهد. یاد و خاطرهٔ دکتر کاظم رجوی به عنوان شهید بزرگ حقوق بشر همواره در اذهان مردم ایران و جامعهٔ بینالمللی زنده است. هر ساله در سالگرد شهادت وی، مراسم گرامیداشتی در مقابل مقر اروپایی سازمان ملل متحد در ژنو برگزار میشود تا از تلاشها و فداکاریهای او در راه دفاع از حقوق بشر تقدیر شود.
غرفه فروغ جاویدان- طاهره طلوع
در موزه مقاومت ایران در اشرف3 قسمتی به عملیات کبیر فروغ جاویدان اختصاص یافته است . در این قسمت صحنه هایی از این عملیات بزرگ و قهرمانانی که در این عملیات شهید شدند به نمایش گذاشته شده است . از جمله این صحنه ها صحنه شهادت حماسی طاهره طلوع بیدختی فرمانده سارا است. طاهره طلوع بیدختی، معروف به فرمانده سارا، در سال ۱۳۳۹ در دامغان متولد شد. او دانشجوی مهندسی راه و ساختمان در شهرستان شاهرود بود و در جریان انقلاب ضد سلطنتی به فعالیتهای سیاسی پیوست. پس از انقلاب، از سال ۱۳۵۸ به سازمان مجاهدین خلق ایران ملحق شد و فعالیتهای خود را در نهادهای دانشجویی و کارمندی بخش اجتماعی مجاهدین در تهران ادامه داد. با آغاز سرکوب مجاهدین توسط رژیم آخوندی، طاهره به زندگی مخفی روی آورد و مسئولیت دو هسته مقاومت را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۶۱ به خارج از کشور اعزام شد و مدتی در دفتر مرکزی اتحادیه انجمنهای دانشجویان مسلمان در فرانسه فعالیت کرد. او از جمله مسئولان انجمن در کشورهای فرانسه، آلمان و سوئد بود. طاهره طلوع نمونهای از زنان مبارزی است که جان خود را در راه آزادی و عدالت فدا کرد. یاد و خاطره او همواره در تاریخ مبارزات مردم ایران زنده خواهد ماند.از موزه مقاومت #ایران بازدید کنید:https://t.co/CmOLeTCb1p pic.twitter.com/rILNmq1wIX — freeiranmuseum (@freeiranmuseum) January 30, 2025 طاهره طلوع در عملیات فروغ جاویدان شرکت کرد و در نبردی رو در رو با نیروهای رژیم آخوندی، پس از جراحات بسیار، دستگیر و به طرز وحشیانهای به قتل رسید. تصویر پیکر آویزان شده او در گردنه حسنآباد به نمادی از شهدای این حماسه تبدیل شد. این تصویر تأثیر عمیقی بر مردم منطقه گذاشت و به ستایش از شجاعت و فداکاری او پرداختند. درختی که پیکر طاهره طلوع به آن آویخته شده بود، به سمبلی از شهامت زنان مجاهد برای آزادی ایران تبدیل شد. اما رژیم آخوندی این درخت را قطع کرد تا این نماد را از بین ببرد. طاهره طلوع نمونهای از زنان مبارزی است که جان خود را در راه آزادی و عدالت فدا کردند و یاد و خاطره او همواره در تاریخ مبارزات مردم ایران زنده خواهد ماند.
ماکت زندان گوهردشت در موزه اشرف 3
زندان گوهردشت، یکی از مخوفترین زندانهای ایران است و در دهه ۱۳۶۰ خورشیدی بهدلیل اعدام گسترده زندانیان سیاسی، بهویژه در جریان قتلعام سال ۱۳۶۷، شهرت یافت. زندان گوهردشت در ابعاد تقریبی ۲۰۰ هزار مترمربع در شمالشرق شهر گوهردشت قرار دارد. این زندان از جنوب و غرب به شهر گوهردشت محدود شده و از شمال و شرق به دامنه ارتفاعات البرز منتهی میشود. در “اشرف ۳” ، موزهای برپا شده که در آن بخشهایی از زندان گوهردشت، از جمله “راهروی مرگ” و “محل اعدامها”، بازسازی شده است. این بازسازیها با استفاده از ماکتها و شبیهسازیهای دقیق، به بازدیدکنندگان امکان میدهد تا با شرایط سخت و غیرانسانی حاکم بر این زندان آشنا شوند. یکی از نمونههای برجسته این ماکتها در جریان محاکمه حمید نوری، دادیار زندان گوهردشت در دوران قتل عام زندانیان در سال 1367، در سوئد ارائه شد. در این دادگاه، وكيل کنت لوئیس، ماکتی از زندان گوهردشت را به دادگاه برد تا شرایط زندان و نحوه رفتار با زندانیان را بهصورت ملموستری به نمایش بگذارد. این ماکت با استناد به معلومات و اطلاعات شاهدان بازمانده از قتلعام 67 به دقت بازسازی شده و تصویر بزرگی از آن در موزه اشرف ۳ نگهداری میشود. Virtual Tour of the Iranian Resistance Museum Part 4https://t.co/BVFteMNqGj pic.twitter.com/Q0Tgk6SJI9 — freeiranmuseum (@freeiranmuseum) January 8, 2025 این زندان که اساساً بهصورت سلولهای انفرادی ساخته شده دارای ۲۴ بند در ۸ بلوک سه طبقه است. بین هر بلوک یک حیاط قرار دارد که برای هواخوری زندانیان در نظر گرفته شده است. در هر بند ۴۰ سلول انفرادی وجود دارد که دو سلول آخر حمام هستند. سه بند از بندهای ۲۴گانه بندهای عمومی هستند که در این بندها هر دو سلول را تبدیل به یک سلول کرده و درهای چوبی برای آن گذاشتهاند. این سه بند در طبقه سوم سه بلوک جنوبی است. با این حساب ۲۱ بند در این زندان وجود دارد که سلولهای آن انفرادی است. بعد از بندها سه بلوک باقی مانده عبارتند از: یک بلوک در سمت شرقی تماماً آشپزخانه و انبارهای تدارکات است. یک بلوک در سمت غربی بهداری زندان است. بلوک جنب بهداری مربوط به سالن ملاقات و قسمت اداری زندان است. سالن ملاقات در طبقه وسط این بلوک واقع شده و در طبقه اول اتاقهای رئیس زندان و دادیاری و بایگانی و… قرار دارد. بخشی از طبقه سوم این بلوک مربوط به اتاق کنترل سالن ملاقات است که روی آن دائماً شنود وجود دارد و مکالمات زندانیان را ضبط میکنند. در قسمت شمالی راهروی اصلی زندان یک سالن آمفیتئاتر بزرگ قرار دارد که رژیم آخوندی آن را حسینیه مینامد که در واقع محل بهدار آویختن زندانیان مجاهد در قتلعام سال ۱۳۶۷ بود. در جریان قتلعام ۶۷ هزاران تن از زندانیان مجاهد و مبارز در زندان گوهردشت اعدام شدند. جدا از زندانیانی که دوره محکومیت خود را در این زندان میگذراندند، زندانیان تبعیدی مجاهد از شهرهای مشهد و کرمانشاه هم در این زندان اعدام شدند. در زندان گوهردشت، سالن مرگ جایی بود که در قتلعام سال 1367 زندانیان مقاوم را پس از مقاومت در برابر شکنجهها به دار میآویختند. این صحنه را درسایت موزه مقاومت #ایران مشاهده کنید .https://t.co/BVFteMNYvR pic.twitter.com/td1RtyvRqi — freeiranmuseum (@freeiranmuseum) January 14, 2025