عطاالله حاج محمودیان؛ اسطوره‌ای از ایمان، فداکاری و ایستادگی

مجاهد شهید عطاالله حاج محمودیان است؛ مردی از دیار کویر، فرزند شهربابک، که در سال ۱۳۱۴ دیده به جهان گشود و در ۱۶ مرداد ۱۳۶۰ در میدان تیرباران اوین، جانش را بر سر پیمان با مردم و آرمان آزادی فدا کرد.

محمودیان نه تنها یک فرد که یک مسیر بود؛ مسیری از باور، ایثار و عشق به خلق. او در همان سال‌های آغازین تشکیل سازمان مجاهدین خلق ایران، با صداقت و ایمانش، به یار و یاور بنیانگذاران پیوست و از همان لحظه، زندگی‌اش را وقف رهایی مردمش کرد.

مغازه‌ی کوچک او در بازار تهران، به ظاهر محل فروش ظروف چینی بود؛ اما در حقیقت، قلبی تپنده برای مبارزه بود. انباری از سلاح و امید، در دل بازاری که هر رهگذری تنها ویترین ساده‌ی آن را می‌دید. عطا نه تنها خانه‌اش، که خانواده‌اش را نیز وقف این راه کرد؛ حتی مادرش را به یاری سازمان آورد تا در مسیر مبارزه سهمی داشته باشد.

در سال ۱۳۵۰، هنگامی که ساواک به خانه‌ی او یورش برد و همراه با محمد حنیف‌نژاد و محمد حیاتی دستگیر شد، شجاعتی از خود نشان داد که در تاریخ مبارزات ایران نقطه‌ی عطفی شد. با آن‌که یک پایش لنگ بود و توان دویدن نداشت، از چنگ ساواک گریخت تا با ایجاد هیاهو، مانع دستگیری احمد رضایی شود. همین لحظه‌ی قهرمانانه، تداوم سازمان را تضمین کرد و به تعبیر همرزمانش، سنگ بنای بقای آرمان آزادی بود.

شکنجه‌گران ساواک کوشیدند اراده‌اش را درهم بشکنند، اما عطا با همان صلابت، هر ضربه‌ی شلاق را به فرصتی برای وفاداری بدل می‌کرد. حتی در برابر دژخیمان، واژه‌ی «محمد آقا» را برای محمد حنیف نژاد بنیانگذار سازمان حفظ کرد؛ عنوانی کوچک اما حامل بزرگ‌ترین معنا: احترام، عشق و سرسپردگی به رهبری مقاومت.

او پس از آزادی از زندان شاه، بار دیگر به میدان آمد و در روز آزادی زندانیان سیاسی در دی‌ماه ۱۳۵۷، یکی از نخستین کسانی بود که بر سردر زندان قصر، با شور و شعف از مسعود رجوی استقبال کرد. عطا همواره همان‌گونه زیست: استوار، بی‌ادعا، اما پر از عشق به مردم و وفاداری به راه آزادی.

سرانجام در تابستان خونین ۱۳۶۰، پس از دستگیری در ۳۰ خرداد، در کنار ۴۲ مجاهد دیگر، با فریاد «مرگ بر خمینی» و «زنده باد آزادی» در میدان تیر اوین ایستاد و قلبش با رگبار گلوله‌های دژخیمان شکافته شد. اما خون او و یارانش، نه نشانه‌ی پایان، بلکه سندی بر ادامه‌ی راه بود؛ راهی که نسل‌ها را به مبارزه وامی‌دارد.

امروز نام عطاالله حاج محمودیان یادآور این حقیقت است که هیچ قدرتی توان ایستادن در برابر ایمان و عشق به آزادی را ندارد. او با زندگی و شهادتش گواهی داد که می‌توان با یک مغازه ساده، با یک خانه سه‌اتاقه، و حتی با پایی لنگ، تاریخ را تغییر داد و لرزه بر اندام استبداد انداخت.