نام او که میآید، دلم پر میکشد به سالهایی که جوانی در چشمانش میدرخشید و در دلش آرمانی بزرگ میجوشید. فرخزاد، علی اتراک، جوانی ۲۰ ساله از اصفهان، اما با روحی که به پهنای تاریخ ایران وسعت داشت.
او تنها یک نوجوان دبیرستانی بود، اما در روزگار خفقان، در کنار یارانش، راهی را برگزید که تنها دلهای بزرگ توان پیمودنش را دارند؛ راه مقاومت. در روزگاری که بسیاری در پی آرامش و روزمرگی بودند، علی با ایمانی راسخ و باوری ژرف به آزادی، هستهای از مقاومت را برپا کرد.
وقتی در ۱۷ سالگی دستگیر شد، دشمن تصور میکرد با زندان و شکنجه میتواند او را در هم بشکند. اما علی جوانی نبود که خم شود. همبندانش هنوز از قامت رشید، شور ورزشکاری، و نگاه پر از اعتمادبهنفس او سخن میگویند؛ از جوانی که با آگاهی سیاسیاش، دیگران را نیز به ایستادگی دلگرم میکرد.
روزهایی که در بند «د» گذراند، روزهایی پر از محرومیت بود؛ بندی که «مغضوبین» نام گرفته بود. اما حتی آن دیوارهای سرد و بیرحم هم نتوانستند شعله ایمان او را خاموش کنند. علی در همان بند تنبیهی هم برافروزنده امید و استقامت بود.
و سرانجام، تابستان سیاه ۶۷ فرا رسید. روزی که هیأت مرگ در برابرش نشست، اما او با آرامش و صلابت جوانی ۲۰ سالهاش، همان یک کلام را گفت: نه به تسلیم، نه به ندامت، نه به بریدن از راه و آرمان. علی، در کنار همرزمش رضا نعمتبخش، سربلند به شهادت رسید و خونشان بر تاریخ ایران جاری شد.
امروز، یاد او تنها نامی بر کاغذ نیست. علی اتراک، شهید مجاهدی است که جوانیاش را فدای آزادی کرد. او چراغی شد برای نسلهای پس از خود؛ نسلی که همچنان در پی آن رؤیای ناتمام است: ایرانی آزاد، عاری از ظلم و ستم.
نامت جاودان باد ای علی، جوان دلیر اصفهان. خون پاکت در رگهای تاریخ جاری است و هرگز فراموش نخواهد شد.