یادنامه‌ای برای مجاهد شهید راضیه قبادپور

راضیه قبادپور، دختری از دیار اهواز، در سال ۱۳۴۲ چشم به جهان گشود. او فرزند خانواده‌ای متوسط بود، اما اندیشه و آرمان‌هایش از همان نوجوانی فراتر از محدودیت‌های محیط کوچک زندگی‌اش رفت. در دورانی که بسیاری از هم‌سن و سالانش درگیر دغدغه‌های روزمره و ساده بودند، راضیه مسیر دیگری برگزید؛ مسیر آگاهی، اعتراض و مبارزه.

هنوز دبستان را به پایان نرسانده بود که آتش انقلاب در جامعه زبانه کشید. او در همان سنین نوجوانی با شجاعت در تظاهرات ضد دیکتاتوری شاه شرکت کرد. شور و شعور انقلابی، راضیه را به سوی سازمان مجاهدین خلق کشاند؛ جایی که ایمانش به آزادی و برابری را در قالب یک ایدئولوژی روشنفکرانه و مبارزاتی سامان داد. او نه‌تنها یک دانش‌آموز پرشور، بلکه سازمان‌دهنده انجمن‌های دانش‌آموزی و حلقه‌ای از مقاومت در دبیرستان خود شد. این فعالیت‌ها به‌زودی کینه مرتجعان را برانگیخت و اخراجش از دبیرستان، سند دیگری بر حقانیت راهی شد که انتخاب کرده بود.

با آغاز جنگ ، راضیه تنها یک نظاره‌گر نبود. او مسئولیت “تعاونی امداد حنیف” را بر عهده گرفت تا مرهمی بر زخم‌های مردم ستمدیده باشد. دستگیری و زندان نیز نتوانست روح مقاوم او را بشکند. پس از آزادی، وقتی فعالیت در اهواز برایش غیرممکن شد، راهی تهران شد و بار دیگر در صفوف دانش‌آموزان مبارز جای گرفت.

۳۰ خرداد ۱۳۶۰ نقطه عطفی بود؛ روزی که هزاران زن و مرد برای اعتراض به دیکتاتوری تازه‌برپا شده به خیابان‌های تهران آمدند. راضیه قبادپور در صفوف میلیشیای مجاهدین ایستاد. در میدان فردوسی، گلوله پاسداران سرش را شکافت، اما دست از مبارزه نکشید. او دستگیر شد و ساعاتی بعد، تنها در ۱۷ سالگی، به جوخه تیرباران سپرده شد.

راضیه پیش از شهادتش، وصیتنامه‌ای کوتاه و ساده نوشته بود؛ وصیتی که روح بزرگ و ایمان خلل‌ناپذیرش را نشان می‌دهد. او آرزو کرده بود نامش در شمار میلیشیای مجاهد ثبت شود و تأکید داشت که خون‌های ریخته‌شده راهی است برای رهایی خلق ستمدیده. حتی گردنبند کوچک خود را هم وصیت کرد تا به سازمان تقدیم شود؛ نمادی از عشق و پیوندی ابدی با آرمان آزادی.

امروز، نام راضیه قبادپور تنها یک یاد در دفتر تاریخ نیست. او نمادی است از نسل جوانی که در برابر ستم ایستاد، حتی اگر بهایش جان باشد. صدای او همچنان از پس دهه‌ها طنین‌انداز است:««باشد که با خون‌هایی که می‌دهیم بتوانیم خلق ستمدیده را رها سازیم».

این صدا نه پژواکی خاموش، که فریادی زنده است؛ فریادی که از خون پاک راضیه‌ها، میناها، ناهیدها و هزاران شهید دیگر برمی‌خیزد و تا روز آزادی در گوش تاریخ باقی خواهد ماند.