داستانی ازسرزمین سرسبز ساری تا قله‌های کردستان

حماسه جاودان مجاهد قهرمان فیروز لطفی(کاک سجاد)

تولد در میان رنج ها

در سال ۱۳۴۲ در شهر ساری، کودکی به دنیا آمد که سرنوشتش با مبارزه پیوند خورده بود

فیروز لطفی، در دل خانواده‌ای کارگری، در میان صدای چکش‌ها و بوی عرق دست‌های پینه‌بسته، بزرگ شد. او خیلی زود آموخت که زندگی زیر سایه تبعیض، چیزی جز درد و محرومیت ندارد.

از همان نوجوانی، کارگری کرد و رنج استثمار را با جانش لمس کرد؛ زخمی که او را به سمت بیداری و شناخت دشمن اصلی هدایت کرد.

آتش انقلاب ضد سلطنتی و پیوستن به آرمان آزادی

با اوج گیری انقلاب، فیروز نیز همگام با هزاران جوان شوریده‌دل به صفوف مبارزه پیوست

شب‌ها، در تاریکی کوچه‌های ساری، شب‌نامه‌های افشاگرانه را پخش می‌کرد؛ با قلبی مملو از امید برای ساختن یک ایران آزاد.

فیروز در سال ۱۳۵۹، به سازمان مجاهدین خلق پیوست؛ مسیری که قرار بود تمام عمر کوتاهش را به آن هدیه کند.

پس از خرداد خونین ۱۳۶۰، زمانی که بسیاری از یارانش دستگیر یا شهید شدند، ارتباط او با سازمان قطع شد.

اما شعله‌ای که در دل فیروز روشن شده بود، خاموشی نمی‌شناخت. او با گرفتن رهنمود از رادیو صدای مجاهد، هسته‌ای کوچک از مقاومت ساخت سپس با آرزوی پیوستن دوباره به یاران، راهی کردستان شد.

اینجا بود که در کنار یاران مجاهدش، مأموریت‌های انقلابی را به جان خرید و نام کاک سجاد را به خود گرفت.

در نامه‌ای به خانواده‌اش نوشت:

«راهی را که می‌روم با آگاهی کامل انتخاب کرده‌ام… و روزی خواهد رسید که لبخند آزادی بر چهره زجرکشیدگان این میهن نقش خواهد بست.»

حماسه آلان و پرواز در اوج

در جریان مقاومت هفت‌روزه پیشمرگان مجاهد در منطقه آلان، کاک سجاد در خط مقدم نبرد دلیرانه جنگید.

اما سرانجام، در بازگشت از مأموریتی انقلابی، بشدت مجروح شد. با وجود تلاش های همرزمانش، و پیمودن مسیر طاقت فرسای ۹ ساعته، شدت جراحات به او فرصت نداد ودر ساعت یک و سی دقیقه بعدازظهر ۱۰ فروردین، کاک سجاد بال گشود و به یاران شهیدش پیوست. پیکر پاکش در روستای «دولتو» به خاک سپرده شد؛ هرچند پاسداران شب خشمگین از ضرباتی که خورده بودند، مزارش را نبش کرده و پیکر پاکش را به سرقت بردند، اما نتوانستند یاد او را از قلب مردم بیرون بکشند.

فیروز لطفی در یادداشتی پرشور به مادرش  نوشته بود

«آرزو دارم زنده بمانم تا در ساختن ایرانی آزاد و آباد سهیم باشم… اما اگر هم شهید شدم، خوشحالم که راهم ادامه خواهد داشت»

یاد فیروز، همانگونه که خودش پیش‌بینی کرده بود، در لبخندهای فردای آزادی نقش خواهد بست و در دل‌های بیدار ماندگار خواهدشد.

فیروز لطفی، نوجوانی که از کوچه‌های کارگری ساوه برخاسته بود در قله‌های مقاومت درکردستان جاودانه شد. او با تمام وجودش فریاد زد که «آزادی بهایی دارد» — و چه باشکوه این بها را پرداخت.