ولی‌الله فیض مهدوی؛ نماد پایداری، فریاد آزادی

در تاریخ معاصر ایران، نام‌هایی هستند که همچون مشعلی فروزان مسیر مبارزه برای آزادی را روشن کرده‌اند. یکی از این نام‌ها، مجاهد شهید ولی‌الله فیض مهدوی است؛ جوانی برآمده از دیار همدان که زندگی‌اش را وقف آزادی مردم ایران از چنگال دیکتاتوری دینی کرد و در راه این آرمان، با آگاهی و ایمان، مسیر سخت مقاومت را برگزید.

ولی‌الله در سال ۱۳۵۸ در همدان دیده به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی‌اش در همان شهر سپری شد، اما ذهن پرسشگر و روح ناآرامش، او را به سوی درک عمیق‌تر از وضعیت سیاسی کشور و ضرورت مبارزه کشاند. پس از جست‌وجو و بررسی راه‌های مختلف، در نهایت دل در گرو سازمان مجاهدین خلق ایران سپرد. نقطه آغاز این پیوند، شنیدن صدای رادیو مجاهد و آشنایی با زندگی شهیدان راه آزادی بود. صدایی که قلبش را تسخیر کرد و راهش را روشن ساخت.

در سال ۱۳۷۹، پس از گذر از موانع بسیار، به مجاهدین پیوست و خیلی زود ارزش‌های انقلابی و انسانی سازمان در جان او نهادینه شد. جسارت، فروتنی و تعهد، از ویژگی‌های برجسته او بود. ولی‌الله همواره با جدیت و دقت به مسئولیت‌هایش عمل می‌کرد و در میان همرزمانش به عنوان فردی متعهد و قابل اعتماد شناخته می‌شد.

پس از طی آموزش‌های لازم، با مأموریتی انقلابی به زادگاهش بازگشت. اما دیری نپایید که توسط مأموران وزارت اطلاعات دستگیر شد. از آن‌ پس، مسیر پررنج و در عین حال افتخارآمیز مقاومت در زندان برایش آغاز شد. او ابتدا در زندان دیزل‌آباد کرمانشاه و سپس در اهواز، تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت. بیش از ۵۰۰ روز را در سلول انفرادی گذراند، همواره با دست‌بند، پابند و چشم‌بند، در شرایطی غیرانسانی. بازجویان رژیم تلاش کردند با تهدید به اعدام، ایجاد رعب، و تحقیر، اراده‌اش را در هم شکنند، اما او با صلابت ایستاد.

پس از آن، به زندان اوین و سپس گوهردشت منتقل شد؛ جایی که اوج فشار و آزار بر او تحمیل گردید. او را به بند زندانیان عادی با جرائم خطرناک فرستادند تا با تحریک آنان، به حذف فیزیکی‌اش دست یابند. اما چنان منش و شخصیت انقلابی و تأثیرگذارش ریشه دوانده بود که حتی در میان خطرناک‌ترین زندانیان نیز مورد احترام قرار گرفت و هیچ‌کس جسارت تعرض به او را نداشت.

ولی‌الله در زندان، نه‌تنها تسلیم نشد بلکه به الگویی برای دیگر زندانیان سیاسی تبدیل شد. در همه اعتصاب غذاها و اعتراضات جمعی شرکت کرد. پس از شهادت همرزمش حجت زمانی، تهدیدها علیه او شدت یافت. حکم اعدامش به او ابلاغ شد، اما با شجاعت و قاطعیت پاسخ داد: «منتظر چه هستید؟ چرا مرا برای اعدام نمی‌برید؟»

از جمله نقاط برجسته شخصیت او، پایبندی عمیق به آرمان‌ها بود. او بارها از سوی شکنجه‌گران تحت فشار قرار گرفت تا علیه سازمان مجاهدین خلق مصاحبه کند یا ابراز ندامت کند، اما قاطعانه رد کرد. هم‌سلولی‌هایش از روحیه بلند و پرشورش سخن می‌گویند. او هیچ‌گاه نشانه‌ای از ترس بروز نداد. در برابر تهدید به مرگ، لبخند می‌زد و شعرهای انقلابی را زمزمه می‌کرد. در یکی از این جملات در سلولش نوشت:
«دژخیمان! عمری با من به درشتی سخن گفتید، خود آیا دو حرف تابتان هست؟»

در آخرین پیام صوتی‌اش، که تنها چند هفته پیش از شهادتش ضبط شد، ولی‌الله با آرامش و صلابت، روایت دردناک دوران اسارت، شکنجه، و ایستادگی را بازگو کرد. او از سلول انفرادی، از اعدام‌های ساختگی، از شب‌های ترس و امید سخن گفت، اما تأکید کرد که برای او، مبارزه و استمرار آن مهم‌تر از هر چیز است . صدایش پر از اطمینان بود؛ گویی که می‌دانست راهش درست است و آینده از آن کسانی‌ست که از ستم نمی‌هراسند.

در نهایت، مجاهد شهید ولی‌الله فیض مهدوی در روز ۱۵ شهریور ۱۳۸۵، همزمان با سالگرد بنیان‌گذاری سازمان مجاهدین خلق ایران، به شهادت رسید. رژیم آخوندی گمان می‌کرد با خاموش کردن صدای او، نقطه پایانی بر آرمانش خواهد گذاشت. اما او با خون خود، برگ دیگری بر دفتر پرشکوه مقاومت ایران افزود و به سمبل پایداری تبدیل شد.

امروز نام ولی‌الله در قلب تمام آزادی‌خواهان زنده است. او تنها یک زندانی سیاسی یا یک قربانی شکنجه نبود؛ بلکه حقیقتاً رزمنده‌ای بود که تا آخرین نفس در برابر استبداد ایستاد. خاطره‌اش نه‌تنها در میان یارانش بلکه در وجدان تاریخ باقی خواهد ماند.