زندگینامه مجاهد شهید سید جمشید هاشمی باجگیرانی

سید جمشید هاشمی باجگیرانی، فرزند مردم رنج‌دیده و آزاده‌ی آبادان، در سال ۱۳۳۸ چشم به جهان گشود. کودکی و جوانی‌اش در سختی‌های معیشتی گذشت، اما روح بلند و آرمان‌خواه او هرگز در تنگنای محرومیت خاموش نشد. با پشتکار فراوان توانست تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم ادامه دهد و پس از آن در شرکت کشتیرانی به کار مشغول شد.

با شعله‌ور شدن آتش انقلاب ضدسلطنتی، جمشید جوان به صفوف مردم آزادی‌خواه پیوست و در این مسیر با شجاعت و غیرت انقلابی گام نهاد. او پس از پیروزی انقلاب، با آرمان‌های سازمان مجاهدین آشنا شد و شیفته راه آزادی و برابری گردید. از همان زمان، پرشور و فعال در جنبش ملی مجاهدین آبادان حضور یافت و یکی از نیروهای شناخته‌شده در میان مردم و یاران خود شد.

پس از آغاز جنگ خانمان‌سوز ایران و عراق، خانواده‌اش به شاهین‌شهر اصفهان کوچ کردند و جمشید نیز همراه آنان رفت. اما حتی تغییر مکان و فشارهای رژیم، نتوانست عزم راسخش را برای ادامه فعالیت‌های انقلابی‌اش سست کند. او در میان دوستان و همرزمانش به متانت، صداقت، و رفتار انقلابی شهرت داشت.

با شروع سرکوب گسترده پس از سی خرداد ۱۳۶۰، جمشید نیز در یک هسته مقاومت به فعالیت ادامه داد تا اینکه در تابستان ۱۳۶۲ توسط پاسداران خمینی دستگیر و به شکنجه‌گاه‌ها منتقل شد. پس از تحمل ماه‌ها شکنجه، در بیدادگاه رژیم به یک‌سال‌ونیم زندان و دو سال حبس تعلیقی محکوم گردید. اما حتی زندان نیز نتوانست شعله ایمان و مقاومت را در او خاموش کند. پس از آزادی در سال ۱۳۶۴، دوباره به صفوف سازمان بازگشت.

جمشید در تلاش برای پیوستن به مجاهدین در مناطق مرزی بود، اما بار دیگر دستگیر شد. شکنجه‌های سنگینی که بر او روا داشتند، به بینایی‌اش آسیب رساند. با این وجود، هرگز از مواضع آزادی‌خواهانه خود عقب ننشست و سربلند در برابر دژخیمان ایستاد.

سرانجام، در مرداد ۱۳۶۷، در حالی‌که تنها سه ماه تا پایان محکومیتش باقی مانده بود، در قتل‌عام خونین زندانیان سیاسی، به‌دست جلادان خمینی در زندان اصفهان به شهادت رسید. پیکر پاکش در باغ رضوان اصفهان، قطعه ۴۲، به خاک سپرده شد؛ گواهی جاوید بر مظلومیت و ایستادگی نسلی که برای آزادی سر بر دار داد.

سید جمشید تنها شهید این خانواده نبود. برادرانش، سید محراب و سید مسعود هاشمی باجگیرانی نیز در عملیات کبیر فروغ جاویدان خون خود را نثار راه آزادی کردند.