عباسعلی کوهی؛ افسر نیروی هوایی و مجاهدی که سربدار شد

عباسعلی کوهی مردی از دل آذربایجان، فرزند سلماس، افسر نیروی هوایی، ورزشکاری محبوب، و مجاهدی استوار که در قتل‌عام ۱۳۶۷، سربدار شد و نامش در کارنامه‌ی خونین جنایات خمینی دجال جاودانه گردید.

از سلماس تا صفوف ارتش و مقاومت

عباسعلی کوهی در سال ۱۳۳۱ در تازه‌شهر سلماس چشم به جهان گشود. جوانی پرشور و پرتلاش بود که تا دیپلم ادامه تحصیل داد و سپس به صفوف ارتش پیوست. او به‌عنوان افسر متخصص سامانه‌های موشکی هاگ در یگان پدافندی تبریز خدمت می‌کرد و همزمان با دانش نظامی، در میدان ورزش نیز درخشید؛ مربی بین‌المللی وزنه‌برداری که در میان همکاران، دوستان و مردم شهرش، به انسانیت و محبوبیت شناخته می‌شد.

آشنایی با مجاهدین و پیوند با قیام مردم

قبل از انقلاب، توسط مجاهد شهید احمد رحیمی، به سازمان مجاهدین خلق ایران راه یافت. همان روزها بود که روحیه‌ی عدالت‌خواه و آزادمنش او، هم‌نوا با قیام مردم علیه دیکتاتوری سلطنتی شد. در روزهای پرآشوب انقلاب ۱۳۵۷، عباسعلی همگام با افسران انقلابی نیروی هوایی از قیام مردم حمایت کرد و پس از انقلاب، همچنان به‌عنوان هوادار سازمان در صفوف ارتش باقی ماند.

مقاومت در برابر ارتجاع

با آغاز سرکوب‌های خونین دهه‌ی ۶۰، سرنوشت عباسعلی نیز به سرنوشت هزاران آزاده‌ی دیگر گره خورد. او سال‌ها در پی وصل دوباره به سازمان بود تا سرانجام در سال ۱۳۶۳ همراه با مجاهد شهید احمد رحیمی به هسته‌های مقاومت پیوست. هرچند شمشیر دژخیمان هر روز بر فراز سر هواداران سازمان در شهرهای ایران فرود می‌آمد، اما عباسعلی تسلیم نشد و ایمان خود را به آزادی و آرمان مجاهدین حفظ کرد.

شهادت در قتل‌عام ۶۷

سرانجام، در تابستان سیاه ۱۳۶۷، وقتی خمینی فرمان قتل‌عام زندانیان سیاسی را صادر کرد، عباسعلی کوهی نیز در صف هزاران مجاهد سرموضع ایستاد. او در زندان تبریز نیز با شجاعت از آرمان خود دفاع کرد. در یکی از ملاقات‌ها وقتی خانواده‌اش از سر اندوه اشک می‌ریختند، به آنان گفت:
«شما حق ندارید گریه کنید. این راهی که ما رفتیم حق است. برای کسی که در راه حق جان می‌دهد گریه نمی‌کنند

این سخنان نه‌تنها نشان از ایمان خلل‌ناپذیرش دارد، بلکه سندی زنده بر روحیه‌ی مقاومتی است که خمینی جلاد هرگز نتوانست آن را در هم بشکند. عباسعلی سرانجام در تابستان ۶۷ به‌همراه یارانش، از جمله هم‌سنگر و شوهرخواهرش، مجاهد شهید احمد رحیمی، سربدار شد و پیکرش را در گورهای جمعی تبریز پنهان کردند.