حماسه‌ای به نام حمیدرضا معصومی گودرزی

حمیدرضا معصومی گودرزی، فرزند دلیر لرستان، یکی از قهرمانانی است که ایستادگی شان در برابر ظلم ،الهام بخش نسل های آینده است. جوانی که تمام سی‌ویک سال عمر کوتاه اما پربارش را وقف آزادی و عدالت کرد و سرانجام در قتل‌عام خونین سال ۱۳۶۷، با قامتی استوار بر دار شرف بوسه زد.

ریشه‌های آزادیخواهی در دل لرستان

حمیدرضا در سال ۱۳۳۶ در اشترینان لرستان چشم به جهان گشود. کودکی و نوجوانی‌اش در همان شهر گذشت؛ جایی که بذر آگاهی در ذهنش کاشته شد. او با مطالعه آثار نویسندگان متعهدی همچون صمد بهرنگی و غلامحسین ساعدی، با دردهای جامعه آشنا شد و خیلی زود راه مبارزه با بی‌عدالتی را برگزید.

تحصیلات دبیرستانی را در بروجرد و خرم‌آباد به پایان رساند، اما مدرسه واقعی او خیابان‌ها و میدان‌های مبارزه بود. در سال‌های پر التهاب ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، هنگامی که مردم ایران علیه دیکتاتوری پهلوی به پا خاستند، حمیدرضا در صف نخست ایستاد و حتی نخستین جرقه‌های اعتراض در بروجرد به همت او و یارانش زده شد.

پیوند با مجاهدین و جستجوی آرمان آزادی

پس از پیروزی انقلاب ضد سلطنتی، او همه امیدهایش را در آرمان‌های آزادیخواهانه سازمان مجاهدین خلق یافت. در اشترینان مسئولیت تشکیلات هواداران سازمان را برعهده گرفت و با راه‌اندازی کتاب‌فروشی و دکه‌ای برای نشر اندیشه و آگاهی، صدای آزادی را به مردم رساند.
اما استبداد تازه‌قدرت‌گرفته تاب روشنگری او را نیاورد. چماقداران دکه‌اش را تخریب کردند، اما حمیدرضا دست از تلاش نکشید؛ زیرا می‌دانست که آگاهی سلاحی است نیرومندتر از هر اسلحه.

ورود به مبارزه مخفی و ایستادگی در زندان

با آغاز سرکوب خونین ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، او نیز همچون بسیاری از مجاهدان، ناگزیر شد به مبارزه مخفی روی آورد و در همدان مسئولیت پشتیبانی واحدهای عملیاتی سازمان را پذیرفت. در آذر همان سال، پایگاه او لو رفت و پس از درگیری دستگیر شد.
شکنجه‌ها آغاز شد؛ شکنجه‌هایی سنگین برای گرفتن اطلاعات، اما او لب فروبست و جز بر آرمانش، بر هیچ چیز دیگر پافشاری نکرد. بارها تلاش کرد از بند دشمن بگریزد، اما سرانجام دوباره دستگیر شد و این بار به ۱۰ سال زندان محکوم گردید.

زندان برای او تنها جایی برای رنج نبود؛ بلکه مدرسه‌ای برای استقامت و الهام‌بخشی شد. همرزمانش روایت می‌کنند که از ایمان و روحیه او جان تازه می‌گرفتند. او هیچ‌گاه نخواست تسلیم شود، حتی وقتی به زندان قلعه خرم‌آباد تبعید شد و زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها قرار گرفت.

آخرین فصل: سربلندی در قتل‌عام ۶۷

سرانجام در تابستان خونین ۱۳۶۷، زمانی که فرمان مرگ هزاران زندانی سیاسی صادر شد، حمیدرضا را نیز از بند بیرون کشیدند. دژخیمان خمینی او را به «ستاد» خرم‌آباد بردند و بی‌رحمانه به دار آویختند. حتی پیکر پاکش را به خانواده‌اش نسپردند و محل دفن او را پنهان کردند؛ گویی می‌خواستند خاطره‌اش را نیز دفن کنند. اما خون او، چون هزاران شهید دیگر، در حافظه تاریخ ماندگار شد.

یادگاری برای فردا

حمیدرضا معصومی گودرزی تنها یک فرد نبود؛ او نماد نسلی بود که با ایمان و عشق به آزادی، زندگی‌شان را فدای آینده‌ای بهتر کردند. او در تمام لحظات عمر کوتاهش، میان «زیستن در بند» و «رفتن برای آزادی»، دومی را برگزید.

نام او امروز برای همه ما یادآور این حقیقت است که آزادی بهایی سنگین دارد، اما هیچ قدرتی قادر به خاموش کردن صدای آن نیست.
یادش در قلب‌های مردم ایران جاودان باد.