شهید محمدعلی پورمسئله‌گو؛ قهرمانی از دل رشت، صدایی برای آزادی

محمدعلی پورمسئله‌گو، فرزند گیلان، یکی از ستارگان جاودانه‌ای است که در آسمان مقاومت ملت ایران می‌درخشد.

کودکی و شکل‌گیری شخصیت

محمدعلی در سال ۱۳۲۵ در شهر رشت و در خانواده‌ای متوسط چشم به جهان گشود. دوران کودکی و نوجوانی‌اش در همان شهر گذشت، اما از همان روزهای دبیرستان بود که روح ناآرام و حقیقت‌جوی او با مسائل سیاسی آشنا شد. نسیم اعتراض و مقاومت که در فضای گیلان جریان داشت، نخستین جرقه‌های مبارزه را در وجودش شعله‌ور ساخت.

تحصیل و ورود به عرصه سیاست

پورمسئله‌گو با پشتکار فراوان توانست در رشته دامپزشکی ادامه تحصیل دهد و با مدرک دکترا فارغ‌التحصیل شود. اما او تنها یک پزشک حیوانات نبود؛ وجدان بیدارش او را به جراح زخم‌های عمیق‌تر جامعه بدل ساخت: زخم استبداد، بی‌عدالتی و سرکوب.

سال‌های سیاه دیکتاتوری شاه

در دهه پنجاه، هنگامی که استبداد پهلوی بر کشور سایه افکنده بود، محمدعلی به‌عنوان هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران با جسارت به تبلیغ آرمان‌های آزادیخواهانه پرداخت. سال ۱۳۵۵، به جرم ایمان به آزادی، بازداشت شد. شکنجه‌های سنگین در زندان‌های رشت، قصر و اوین نتوانستند اراده‌اش را درهم شکنند. دو سال اسارت، او را بیش از پیش به آرمان‌هایش پیوند زد.

پس از انقلاب؛ صدای مردم

محمدعلی در سال ۱۳۵۷، همزمان با سقوط شاه، از زندان آزاد شد. او با تمام وجود به صفوف سازمان پیوست. فروتنی و تواضعش، صداقتی کم‌نظیر و انرژی بی‌پایانش، از او یار و همرزمی محبوب ساخت. هنگام تبلیغات انتخاباتی مجلس، با پای پیاده به روستاهای دوردست رشت می‌رفت و با زبانی ساده و صمیمی، از نقش مردم و ضرورت حضورشان در صحنه می‌گفت. مردمی که او را از نزدیک دیده بودند، صداقت و صلابتش را هرگز فراموش نکردند.

زندگی مخفی و مقاومت در برابر دژخیمان

با آغاز موج سرکوب‌های خونین در سال ۱۳۶۰، محمدعلی ناچار شد به زندگی مخفی روی آورد. اما سرانجام در خرداد همان سال، شناسایی و دستگیر شد. بار دیگر شکنجه‌گاه‌ها در انتظارش بودند، این بار نه ساواک شاه، بلکه دژخیمان خمینی. اما همچون گذشته، او سر خم نکرد. شکنجه‌ها تنها بر جسمش اثر گذاشت، روحش استوارتر از همیشه باقی ماند.

شهادت؛ جاودانگی یک زندگی

در مرداد ۱۳۶۰، پس از مقاومت قهرمانانه در برابر بازجویان، محمدعلی پورمسئله‌گو بر سر آرمان آزادی ایستاد و در برابر جوخه تیرباران ایستاد. خون سرخش بر خاک تهران ریخت، اما پیامش در رگ‌های تاریخ جاری شد: «آزادی بهایی دارد و من آن را با جان خویش پرداختم.»

میراث یک شهید

محمدعلی نه تنها یک فرد، بلکه نماد نسلی است که برای آزادی و رهایی مردمش از بند استبداد، از جان گذشت. او با زندگی‌اش درس شجاعت، صداقت و عشق به مردم را آموخت. با شهادتش نیز یادآور شد که راه آزادی، هرچند خونین، اما روشن و هموار خواهد شد.