
زهرا رحمانی لاهوت ۲۲ساله دانشجوی رشتهٔ شیمی ، چشم و چراغ خانواده و همنسلانش بود اما انتخابی کرده بود که زندگیاش را در قابِ تاریخ ثبت کرد: پیوستن به صفوف مجاهدانی که برای رهاییِ خلقشان جان میدادند.
زهرا در تهران به دنیا آمد و پس از پایان دورهٔ دبیرستان، راه مدرسهٔ عالی پارس وابسته به دانشگاه تهران را در پیش گرفت تا در رشتهٔ شیمی تحصیل کند. او از نسلی بود که دانشگاه را محل بیداری و تکاپوی سیاسی میدید و در سال ۱۳۵۹ در حالی که در سال سوم دانشگاه بود، با انجمن دانشجویان مسلمان در ارتباط قرار گرفت — ارتباطی که سرنوشتش را رقم زد.
در روزهای پرتلاطم شهریور ۱۳۶۰، زهرا در جریان تظاهرات در تهران دستگیر و به زندان اوین منتقل شد. پس از دوازده روز اسارت، در ۲۸ شهریور ۱۳۶۰ به جوخهٔ تیرباران سپرده شد و به عهدی که با ایمان و وجدانش بسته بود وفا کرد. این رخداد تلخ، نه تنها پایان یک زندگیِ جوان، که نقطهٔ جمعی از دردِ خانوادهها و یادِ نسلِ مبارز است.
در وصیتنامهاش، زهرا با زبانی ساده اما مصمم، راهِ خود را راهِ خدا، انبیا و پیروان برحق نامیده و وفاداریاش به آرمانِ رهایی از استبداد و استثمار را به روشنی بیان کرده است. او مرگ را بر تسلیمطلبی و سکوت ترجیح میداد و از جان سخن گفت به قیمتِ پیمانی که با خلق و ایمان بسته بود. این جملات — خالی از ادا و شعارِ بیپایان — نشان میدهد که شهید چگونه مرگ و زندگی را در بزنگاهِ انتخابهای بزرگ معنا کرده بود .
