پرواز در سپیده‌دمِ خون و ایمان یادنامهٔ مجاهد شهید سید محمود حسینی دهبنه

 

سید محمود حسینی دهبنه ؛ جوانی از روستایی کوچک در لنگرود، اما با دلی به وسعت تاریخ ایران و ایمانی که کوه را به لرزه درمی‌آورد.

محمود در سال ۱۳۳۹ چشم به جهان گشود، در خاکی که ساده بود اما سرشار از عشق و غیرت. او در همان کوچه‌های باریک دهبنه رشد کرد، تحصیلاتش را در لنگرود گذراند و در روزهای طوفانی دهه پنجاه، جوانی ۱۷ ساله بود که شعله‌های آگاهی و خشم در وجودش زبانه می‌کشید.

از همان آغاز، ساکت ماندن را گناه می‌دانست. در سال ۱۳۵۵، قدم در راه مبارزه گذاشت و در ۵۷ به جرم نوشتن مقاله‌ای علیه رژیم شاه دستگیر شد. سه روز تمام، طعم تازیانه و شکنجه را چشید، اما از باورش عقب ننشست. هر ضربه، گویی ایمانش را صیقل می‌داد و او را به حقیقتی روشن‌تر می‌رساند.

پس از پیروزی قیام بهمن، او راهش را در میان غبار شعارها و وعده‌ها گم نکرد. ایمانش را نه در ظاهر، که در جوهر انقلاب جست‌وجو می‌کرد. او سازمان مجاهدین خلق را صدای همان آرمان‌های گمشده یافت — آرمان‌هایی که در خفقان تازه‌برپا شده، دوباره زیر چکمه‌های استبداد در حال خاموشی بود.

در نامه‌ای به یکی از بستگانش نوشت:

«من افتخار می‌کنم هوادار سازمان مجاهدین خلق هستم… نمی‌خواهم فقط نام میلیشیا را بر دوش بکشم، بلکه باید در عمل نشان دهم که به چه باوری ایمان دارم.»

محمود به انجمن جوانان مسلمان لنگرود پیوست و تمام توانش را در خدمت به مردم و تبلیغ آرمان آزادی گذاشت. شب‌ها تا سحر در میان روستاییان نشریه پخش می‌کرد، کتاب می‌خواند، و در سپیده‌دم، با وضو و نماز و ورزش، دوباره جان می‌گرفت تا روزی دیگر در میدان مبارزه بایستد.

اما رژیم تازه ‌برپا، تحمل این ایمان پاک و مستقل را نداشت. تهدیدها آغاز شد، خانه‌اش زیر نظر بود، و هر شب بیم آن می‌رفت که دیگر بازنگردد. با این‌همه، محمود لبخند می‌زد و می‌گفت:

«راهی که آغاز کرده‌ام، پایانش روشن است؛ یا آزادی، یا شهادت.»

با آغاز دههٔ شصت، هنگامی که خون در خیابان‌های ایران جاری شد و صدای گلوله بر دهان هر فریاد آزادی‌خواهی نشست، محمود در صف اول مقاومت ایستاد. پس از ۳۰ خرداد، او همچنان به فعالیت‌هایش ادامه داد تا سرانجام در رشت دستگیر شد. هشت روز زیر شکنجه ماند و سپس در روز ۱۹ شهریور ۱۳۶۰، در ۲۱ سالگی، بر سر آرمانش ایستاد و با گلوله‌های دژخیمان بدرقه شد.

خانواده‌اش پیکر خونین او را در رشت به خاک سپردند، زیرا حتی خاک زادگاهش را از او دریغ کردند. در روزنامهٔ کیهان، نامش را در فهرست اعدامیان چاپ کردند، با اتهاماتی چون «فعالیت تبلیغاتی و ارتباط با سازمان مجاهدین خلق» — اما همین اتهامات، امروز سند افتخار اویند.