اسلام قلعه‌سری؛ ستاره‌ای که در جنگل‌های رشت خاموش نشد

در کوچه‌های خاطره‌انگیز گلوگاه گرگان، در خانواده‌ای ساده و سنتی، نوزادی چشم به جهان گشود که تقدیرش نه در آرامش روزمره، که در قلب تلاطم و خون نوشته شده بود. اسلام قلعه‌سری، فرزند آخر خانواده، در سال ۱۳۳۴ زاده شد؛ اما نه برای زیستن صرف، بلکه برای مجاهدت، فریاد و نهایتاً شهادت.

پدرش، کارمند بازنشسته راه‌آهن بود و برادرانش معلمان دبیرستان. اسلام، دانش‌آموزی درخشان، مسیر تحصیل را تا دانشگاه علوم در مشهد ادامه داد. اما روح پرتلاطم او، قرار را نه در کلاس‌های زمین‌شناسی، که در خیابان‌های انقلاب، در تظاهرات، و در میان دانشجویان مبارز می‌جست.

او نه تنها به انجمن دانشجویان مسلمان پیوست، بلکه از پایه‌گذاران فعالیت‌های سیاسی-صنفی در دانشگاه شد. از هفته کتاب تا کلاس کوهنوردی، از تظاهرات تا اعتصاب‌های گسترده؛ اسلام در همه‌جا بود. زخمی که در تظاهرات مشهد بر دستش نشست، شهادت‌نامه‌ای نانوشته بود برای اراده‌اش. آنگاه که خون از دستان مجروحش فوران می‌کرد و فریاد می‌زد: «گلوله‌ها واقعی‌اند، سنگر بگیرید!»، فهمید که این راه، بازگشتی ندارد.

آشنایی با سازمان مجاهدین خلق، مسیر زندگی اسلام را عوض نکرد؛ آن را معنا بخشید. او با جان و دل، خود را وقف این آرمان کرد؛ آرمان آزادی، برابری و پایان ظلم. با سه برادر دیگرش، خسرو، قاسم و بهرام، در مقاومت بیمارستان امام رضا ایستاد و در جریان انقلاب فرهنگی نیز از انجمن دانشجویان و آرمان مردم بی‌چشم‌داشت دفاع کرد؛ با زخمی دیگر بر پیکر، اما بدون ذره‌ای تردید در قلب.

در سال ۱۳۵۹، همراه با همسرش، بتول اسدی، به رشت رفت. سردبیری روزنامه “میرزا کوچک‌خان” را برعهده گرفت و به یکی از چهره‌های فعال در مازندران و گیلان تبدیل شد. اسلام و بتول، دو فارغ‌التحصیل زمین‌شناسی، نه در دل خاک، که در دل تاریخ ایران کاشته شدند.

تابستان ۱۳۶۰، هنگامی‌که سرکوب‌ها بی‌امان شدند، این زوج جسور نیز به بند کشیده شدند. شکنجه‌هایی وحشیانه، تیرهای بزدلانه، و دژخیمی که دستور داد تا ریشه آزادگی در جنگل‌های شمال بریده شود. ۲۵ آبان ۱۳۶۰، اسلام قلعه‌سری و بتول اسدی، که در آن هنگام چهار ماهه باردار بود، به دست جلادان رژیم به تیرباران سپرده شدند.

جنگل‌های رشت، سبز بودند؛ اما آن روز، رنگ دیگری به خود گرفتند؛ رنگ سرخی که از قلب دو انسان فداکار جاری شد، نه تنها برای خود، که برای نسلی که هنوز به دنیا نیامده بود. فرزندی که در دل مادرش پرپر شد، و آرمانی که در دل تاریخ، زنده ماند.

اسلام قلعه‌سری مردی بود از جنس ایمان، از ریشه‌های مقاومت، که نامش نه تنها در یادها، بلکه در وجدان نسل‌ها زنده خواهد ماند. او و همسر باردارش با خون خویش، مهر تأیید زدند بر اینکه ظلم رفتنی است، اما یاد شهیدان هرگز.