مادر، نماد پایداری؛ روایت پرغرور از زندگی و شهادت ایران بازرگان
در تاریخ پرفراز و نشیب میهنمان، نامهایی حک شدهاند که نه با قدرت، بلکه با ایمان، نه با ثروت، بلکه با صداقت، و نه با فرمان، بلکه با فداکاری جاودانه شدهاند. یکی از این نامها، ایران بازرگان، مادری از خراسان، زنی از جنس خاک و آتش، و نمادی از مقاومت بیمرز در برابر ستم است.
ایران بازرگان، معروف به مادر ازهدی، در سال ۱۳۰۴ در مشهد چشم به جهان گشود؛ زنی که زندگیاش را از دل یک خانواده عادی آغاز کرد، اما سرنوشت او را به بلندای قلههای فداکاری رساند. او همچون هزاران زن دیگر، تا میانه عمر زندگیای ساده داشت. اما آنگاه که ظلم، چهره بینقاب خود را نمایان کرد، در دل این زن مشهدی، آتش آگاهی زبانه کشید؛ و از آن پس، او دیگر نه یک خانهدار، که سربازی در خط مقدم نبرد با استبداد شد.
مادر ازهدی، زنی بیادعا بود که نخستین گامهایش را در حمایت از محرومان با کمک به انجمنهای خیریه برداشت. اما بهتدریج، با اعتماد به برادر مبارزش، منصور بازرگان، به مسیری قدم گذاشت که پایان آن، شهادت در کنار فرزندان مجاهدش بود. نقطه عطف زندگیاش، بازداشت محمد حنیفنژاد و برادرش در سال ۱۳۵۰ بود؛ همانجا بود که او، بیهیچ تردید، علیه سلطنت قد علم کرد.
او تنها یک زن مبارز نبود؛ بلکه پشتوانهای مادرانه برای نسلی از مجاهدان خلق شد. از تظاهرات سال ۵۶ در مشهد تا آشپزخانه ستاد مجاهدین در سالهای نخست پس از انقلاب، ایران بازرگان در هر صحنهای حضور داشت. او از رختشویخانههای ساده به میدانهای جدال سیاسی گام گذاشت، از تهیه غذا برای مبارزان تا ایستادن با پیکر خویش در برابر چماقداران نظام.
مادر ازهدی، زنی ۵۵ ساله، بدون تحصیلات آکادمیک، اما با درکی عمیق از حق و باطل، در نمایشگاههای خیابانی، در کوهسنگی مشهد، در کوچههای مقاومت، فریاد حقیقت سر داد. او هیچگاه در برابر تهدید، توهین یا ضربوشتم سر خم نکرد. برای او، آرمان، چیزی فراتر از شعار بود؛ آرمان، جوهره زیستن بود.
پس از آغاز مقاومت مسلحانه در ۳۰ خرداد ۶۰، او زندگی مخفی خود را آغاز کرد و سرانجام در تهران، در کنار فرزند مجاهدش فرشته ازهدی و داماد مبارزش حمید خادمی، در حملهای وحشیانه توسط رژیم، قهرمانانه ایستاد و جان سپرد. گویی او تقدیرش را خود انتخاب کرده بود: شهادت در راه حقیقت، نه مرگی خاموش در پیری.
در آن روز خونین، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱، پایگاه مجاهدین با هلیکوپتر توپدار مورد هجوم قرار گرفت. اما مقاومت مادر ازهدی و یارانش، ۸ ساعت ادامه یافت. این زن، مادر، سرباز، و شهید، آن روز همپای فرزندان خویش جنگید؛ در کنارشان افتاد، و با آنان پرواز کرد.
پایان یک زندگی، آغاز یک افسانه
ایران بازرگان، با تمام سادگیاش، افسانهای بیصدا اما پُرطنین شد؛ سمبلی از زن ایرانی که تسلیم نشد، که ایستاد، و که باور داشت مادری یعنی محافظت از آرمانهای فرزندان، نه صرفاً پرورش جسم آنان.
نام او اکنون در تاریخ، نه بهعنوان مادر تنها، بلکه بهعنوان مادرِ مقاومت، مادرِ ایمان، و مادرِ خلق زنده است.