عزیزه مددپور؛ چهرهای از ایمان، آگاهی و ایستادگی نسل انقلاب
عزیزه مددپور، دختر نوجوانی از بندر انزلی، یکی از ستارگان درخشان است که در هفدهسالگی، مسیر زندگیاش را با خون و شرف امضا کرد.
او در سال ۱۳۴۳ در خانوادهای ساده و صادق در بندر انزلی چشم به جهان گشود. دوران کودکیاش در کنار دریایی آرام گذشت، اما در دل کوچک خود، توفانی از عشق به آزادی و حقیقت را پروراند. هنوز کودکی بیش نبود که خانوادهاش به تهران مهاجرت کردند؛ شهری که قرار بود میدان رشد فکری و سیاسی عزیزه شود.
سالهای نوجوانیاش همزمان با خیزش انقلابی مردم ایران بود. عزیزه در چهاردهسالگی، با شور و شعور نوجوانیاش در خیابانهای تهران فریاد آزادی سر میداد و در میان شعارها، با نام و آرمان مجاهدین خلق آشنا شد. پس از پیروزی انقلاب، او با روحی جستوجوگر و قلبی مملو از آرمان، به صف هواداران سازمان پیوست.
در دبیرستان، عزیزه تنها یک دانشآموز نبود؛ او یک آگاه انقلابی بود. در برابر فشارها و تهدیدها، از گفتن حقیقت بازنمیایستاد. همانگونه که یکی از معلمانش گفته است، وقتی او را به جرم شعارنویسی و اعتراض خواستند، با تبسمی آرام پاسخ داد:
«ما مدرسه را سنگر دانشآموز میدانیم، و کار سیاسی را بخشی از دفاع از این سنگر.»
این جمله، تصویری کامل از شخصیت اوست؛ دختری که در نوجوانی به بلوغی سیاسی و انسانی رسیده بود که بسیاری از بزرگسالان درک نکرده بودند.
اما مسیر مبارزه، راهی بیخطر نبود. عزیزه در روز ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، همراه با هزاران هوادار مجاهد خلق، در تظاهرات مسالمتآمیز تهران شرکت کرد؛ تظاهراتی که با گلوله پاسخ داده شد. او دستگیر شد و به زندان اوین منتقل گردید. سه ماه شکنجه، سه ماه ایستادگی، سه ماه ایمان در برابر تازیانه و تحقیر.
در برابر شکنجهگران، او نه گریست و نه تسلیم شد. با وجود بدن نحیف و نوجوانانهاش، در ارادهاش صخرهای از استقامت بود. سرانجام، در ۲۸ شهریور ۱۳۶۰، هنگامی که تنها هفده سال داشت، تیرباران شد. اما گلولهها نتوانستند صدای ایمان و آرمانش را خاموش کنند.
عزیزه مددپور، تنها یک نوجوان نبود؛ او نمادی از نسلی است که میان «زیستن ذلیلانه» و «مردن شرافتمندانه»، دومی را برگزید. نسلی که میخواست صدای آزادی باشد، حتی اگر بهای آن، جانش باشد.
امروز، سالها پس از آن روزهای خون و آتش، یاد عزیزه نه فقط به عنوان یک شهید، که به عنوان دختری که به آگاهی و مقاومت معنا بخشید، زنده است. نامش همچون نسیمی از شمال تا قلب ایران میوزد و به همه نسلهای پس از او یادآوری میکند که حتی در کوتاهترین عمرها، میتوان بلندترین قلههای شرافت را فتح کرد.