شعلهای از ایمان و ایستادگی زندگی و شهادت مجاهد شهید ابوالحسن مراد رستمی
تاریخ معاصر ایران مملو از نامهایی است که در تاریکی ستم و خفقان، چون ستارهای درخشان، راه را به نسلهای بعد نشان دادهاند. یکی از این نامها، شهید ابوالحسن مراد رستمی است؛ جوانی ۲۲ ساله از کتالم رامسر، که زندگی کوتاه اما پرشور و سراسر ایمانش، به روایتی ماندگار از مقاومت و شهادت تبدیل شد.
ابوالحسن در خانوادهای ساده چشم به جهان گشود و از کودکی تا جوانی با صداقت، آرامش و روحیهای مقاوم شناخته میشد. در دوران تحصیل، هم در درس و هم در ورزش تلاشگر بود و علاقه خاصی به کاراته داشت. اما ورزش برای او تنها تمرین جسم نبود، بلکه فرصتی برای تربیت روحیهای محکم و استوار بود. او به یارانش میگفت: «با روحیه قوی و محکم ورزش کنید؛ روزی باید در برابر دشمن بایستیم.» همین باور عمیق، او را از همان آغاز به سوی مبارزهای بیامان با دیکتاتوری سوق داد.
روحیه نظامی و انقلابی ابوالحسن تنها در حرف نبود. او با انضباطی مثالزدنی و عشقی عمیق به سازمان و آرمان توحیدیاش، هر مأموریت را امانتی الهی میدانست. خاطره رساندن گزارشی در گرما و سختی چند ساعته پیادهروی، تنها برای آنکه “مجاهد عذر نمیآورد”، نشان میدهد که چگونه عشق به مردم و ایمان به مبارزه، در تمام تار و پود وجودش تنیده بود.
اما رژیم ولایت فقیه که در برابر چنین ارادههای پولادین همواره هراس دارد، او را به اسارت و شکنجه کشاند. روزها با دستان بسته و زیر شکنجههای دژخیمان گذشت، اما ابوالحسن هرگز لب به اعتراف و خیانت نگشود. با لبانی خشکیده و بدنی زخمی، آیات قرآن را زمزمه میکرد و با فریاد “مرگ بر خمینی” روح دشمنان را میلرزاند. در برابر پاسداران، آخرین وصیتش کوتاه اما کوبنده بود: «راه و خونم وصیت من است.»
شهادت او نه پایان، بلکه آغاز راهی شد که نسلهای بعدی نیز پیمودند. همبندیهایش روایت میکنند که پیش از اجرای حکم، با لبخندی بر لب وضوی شهادت گرفت، نگاهی عمیق به یاران انداخت و گفت: «بالاخره به آرزویم رسیدم.» آن نگاه آخر و آن خداحافظی صمیمانه، برای همیشه در حافظه یارانش ثبت شد.
ابوالحسن مراد رستمی نمونهای از ایمان بیتزلزل و مقاومت در برابر دیکتاتوری بود. زندگی او فریادی است علیه سکوت، و شهادتش پرچمی است برای ادامه مبارزه. در روزگاری که ستم همچنان بر مردم سایه افکنده، یاد او همچون ندایی زنده میگوید: خاطرهها را زنده نگه دارید، راه را ادامه دهید.