حجتالله هوشمند، فرزند خمیران بندر انزلی، مجاهدی که در سال ۱۳۴۰ دیده به جهان گشود و تنها ۲۷ سال در این دنیا زیست، اما در همان کوتاهعمر، ردپایی از شجاعت، ایثار و وفاداری به آزادی بر جای گذاشت.
از همان دوران نوجوانی، وقتی فریادهای مردم علیه سلطنت پهلوی در خیابانها طنینانداز بود، حجتالله نیز در صف اول تظاهرات حضور داشت. او دیپلم خود را در انزلی گرفت و درست در روزهایی که ملت ایران پیروزی بر شاه را جشن میگرفت، دریافت که این پیروزی با خیانت خمینی و چرخش ارتجاع به سود استبداد تازهای مصادره شده است. به همین خاطر، راه آگاهانهی مبارزه را در کنار سازمان مجاهدین خلق برگزید؛ ابتدا در میان دانشآموزان و سپس در محلات بندر انزلی، بیوقفه برای بیداری مردم تلاش کرد.
حجتالله نه تنها در فعالیتهای سیاسی چون تبلیغات انتخاباتی سال ۵۸ و تظاهرات افشاگرانه علیه ارتجاع نقش داشت، بلکه پس از سی خرداد ۱۳۶۰ نیز در هستههای مقاومت فعالیت میکرد. همین پایداری بود که او را در اسفند ۱۳۶۲ در دام پاسداران سپاه انداخت. بازداشت او آغاز شکنجههایی وحشیانه بود؛ اما همانطور که همرزمانش شهادت دادهاند، حجتالله هرگز نشکست. بیدادگاه آخوندی برای خاموش کردن او، حکم ۱۵ سال زندان صادر کرد، غافل از اینکه زندان تنها صحنهی دیگری برای مقاومتش شد.
در سلولهای تنگ و تاریک، او با شعرهای حماسی و روحیهی شاداب خود، به همبندانش امید میبخشید. لبخند و استقامت او در برابر دژخیمان، الگویی بود که سالها در ذهن رفقایش ماندگار شد. در روزهایی که فشار و شکنجه میتوانست هر انسانی را خرد کند، حجتالله با ایمان به آزادی و آرمان مردم، قامت خم نکرد و عزت خود را پاس داشت.
سرانجام در تابستان خونین ۱۳۶۷، همانزمان که رژیم خمینی هزاران زندانی سیاسی را بهخاطر وفاداری به آرمانشان به جوخههای مرگ سپرد، حجتالله هوشمند نیز در صف شهدای سربدار ایستاد. او با سر بلندی و پایداری، به کاروانی پیوست که نام و راهشان همچنان چراغی برای نسلهای بعد باقی مانده است.
امروز، بندر انزلی نه تنها زادگاه این قهرمان است، بلکه یاد و نامش همچون موجهای خروشان خزر، پیامآور آزادی و ایستادگی است. یادش گرامی، راهش پررهرو و خون پاکش، سندی است بر جنایات تاریخی استبداد دینی و در عین حال الهامبخش آرمان آزادی برای فردا.