
در سال ۱۳۴۰، در بندر انزلی، شهری که موجهایش همواره با فقر ماهیگیران و نابرابری اجتماعی آمیخته بود، کودکی چشم به جهان گشود که تقدیرش ایستادگی و فداکاری بود. علی باقری غازیانی از همان نوجوانی، درد مردم محروم را لمس کرد؛ مردمی که زیر سایه سنگین استبداد سلطنتی و بیعدالتی روزگار میگذراندند. نگاه بیدار او خیلی زود عامل این وضعیت را شناخت: حاکمیت شاه خائن.
سال ۱۳۵۷، خیابانهای ایران پر از فریاد آزادیخواهی شد و علی، شانهبهشانه مردم، در صف مقدم قیام علیه سلطنت ایستاد. همان روزها بود که با نام و آرمان سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد؛ آرمانی که دیگر تا آخرین لحظه زندگی، از جان و دل به آن وفادار ماند.
پس از پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، علی در بندر انزلی، انجمن هواداران سازمان را بنیان گذاشت و مسئولیت آن را پذیرفت. فروش نشریات و کتابهای سازمان، حضور در تظاهرات اعتراضی علیه سیاستهای سرکوبگرانه خمینی، مقابله با حملات چماقداران، و شرکت در میتینگها، همه صحنههایی بودند که نام علی را بهعنوان چهرهای فعال و بیپروا در میان مردم ثبت کردند.
اما ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، نقطه عطفی بود. پس از تظاهرات بزرگ سازمان علیه استبداد مذهبی، علی دستگیر و به زندان بندر انزلی منتقل شد. شکنجههای وحشیانه نتوانست قامت استوارش را خم کند. در همان سلولها، مسئولیت تشکیلات هواداران سازمان را بر دوش گرفت، پیام مقاومت را زنده نگه داشت و روحیه مبارزه را میان زندانیان شعلهور ساخت.
سالهای بعد، زندان اوین، گوهردشت، بندر انزلی، لاکان رشت و زندان نیروی دریایی، یکی پس از دیگری میزبان این مجاهد استوار شدند. هفت سال حبس، جابهجایی، و شکنجه، حتی یک قدم او را از آرمانش دور نکرد.
سرانجام، مرداد ۱۳۶۷ فرا رسید؛ شومترین روزهای تاریخ معاصر ایران. با فتوای خونین خمینی، هزاران زندانی سیاسی به دار آویخته شدند. علی باقری غازیانی، همان نوجوانی که روزی برای عدالت فریاد زده بود، در برابر مرگ نیز سرفراز ایستاد و به کاروان جاودانگان پیوست.
اکبر باقری، برادر علی، نیز پیشتر در راه آزادی به شهادت رسیده بود. خانوادهای که خونشان را برای آزادی مردم ایران تقدیم کردند، اکنون نمادی از مقاومت و شرفاند.
نام علی، نه فقط در خاطره بندر انزلی، که در تاریخ آزادیخواهی ایران حک شده است. یادش جاودان، راهش پررهرو، و آرمانش، چراغی روشن در شبهای تاریک استبداد.
