
در سرزمینی که خاکش بارها با خون دلیران آغشته شده، نامهایی سر برمیآورند که نه زمان میتواند از حافظه مردم بزدایدشان و نه مرگ توان در هم شکستنشان را دارد. و علی صمیمی یکی از این نامهاست؛ ستارهای که در ظلمت استبداد دینی و سلطنتی، روشنی راه شد
او در سال ۱۳۳۴ در سنقر کرمانشاه، در خانوادهای که از کودکی با طعم تلخ فقر آشنا بود، چشم به جهان گشود. اما تقدیر او فراتر از تسلیم در برابر سرنوشت بود؛ از همان نوجوانی، نگاهش به آسمان آرمانخواهی دوخته شد و دلش با درد مردم تپید. در دانشگاه، با آشنایی با سازمان مجاهدین خلق ایران راهی را انتخاب کرد که میدانست پایانش جز شکنجه و مرگ نیست؛ راهی که آغازش شعله بود و پایانش شعلهتر
در روزگاری که خیابانهای ایران از فریاد «مرگ بر شاه» میلرزید، علی صمیمی در صف نخست تظاهرات بود؛ همانجا که گلولهها بیپروا شلیک میشدند و باتومها بر سر و جان میباریدند. چند ماه اسارت در شکنجهگاههای ساواک، تنش را خم نکرد و روحش را نسوزاند. بلکه آبدیدهاش کرد؛ او از زندان به خیابان برگشت و به میان مردم رفت، تا مشعل آگاهی را بلندتر از پیش به دست بگیرد
اما انقلاب، که با خون بهترین فرزندان این سرزمین پیروز شده بود، خیلی زود دچار انحراف شد؛ حاکمان تازهنفس تاج ظلمتی بدتر از پیش بر سر نهادند. علی باز هم ایستاد؛ اینبار علیه ارتجاع عمامهدار. در دل شبهای سنقر و کوچههای کرمانشاه، شبانهروز برای بیداری نسل جوان تلاش کرد؛ جوانانی که با نگاه به او، معنی جسارت را میفهمیدند
پس از آغاز سرکوبها، علی به تهران منتقل شد و همچنان در مسیر مقاومت ماند؛ نه تهدید، نه تعقیب و نه سایهی سنگین مرگ نتوانستند این شعله را خاموش کنند. سرانجام، در شهریور ۶۰ هنگام انجام مأموریتی به دام مزدوران سپاه سنقر افتاد. آنها علی را با ضربوشتمی وحشیانه دستگیر کردند؛ شکنجه کردند؛ بدنش را شکستند؛ اما ایمانش را نشکستند
همبندیها روایت کردند که چگونه در دل شکنجهها، نگاه نافذش امید میبخشید؛ چگونه بهجای گریه و زاری، پیامی برای مادرش فرستاد:
«بگو که علی گفت: ما بیشمارانیم…»
و چه پرشکوه است مقاومتی که حتی دیوارهای نمور زندان را هم میلرزاند
در دادگاه، ده دقیقه فرصت یافت برای دفاع. اما علی قهرمان، از خود نگفت؛ از آرمان گفت. از آزادی گفت. از خلق گفت. و اینگونه، حتی دادگاه نمایشی دشمن را به تریبون فریاد حق بدل کرد
در واپسین شب، پیش از تیرباران، بهترین لباسش را به تن کرد؛ گویی به میهمانی جاودانگی میرفت