
در تاریکترین سالهای استبداد مذهبی در ایران، نامی بر دیوارهای اوین حک شد که تا همیشه الهامبخش ایستادگی و شرافت باقی ماند: مرضیه اسماعیلی، دختر جوانی از رودسر، که با قلبی پر از عشق به آزادی و آرمانی روشن، در برابر دژخیمان زمانه قد برافراشت
مرضیه، دانشجوی سال سوم رشتهی بیولوژی در دانشگاه تهران بود؛ دختری که میتوانست آیندهای آرام و بیدغدغه داشته باشد، اما قلبش برای مردمش و آزادی میتپید. فعالیتش در انجمن دانشجویان مسلمان تربیت معلم تهران و همراهیاش با سازمان مجاهدین خلق، راهی را پیش پایش گذاشت که پایانش با خون نوشته شد، اما معنای حیاتش را جاودانه کرد
در ۲۹ مهر ۱۳۶۰ در تهران دستگیر شد. دو ماه تمام زیر سنگینترین شکنجهها، در سلولهای مخوف جمهوری اسلامی، تنها یک کار کرد: سکوت. سکوتی پرمعنا که نشان از استواری و پایبندی به آرمانهای خلق داشت. او لب نگشود تا جان یارانش در امان بماند و در همان ایام بود که نامش ورد زبان همبندانش شد
اما لحظهی اوج این زندگی کوتاه و پرافتخار، روزی بود که دژخیمان به او خبر اعدامش را دادند. مرضیه در برابر لاجوردی، جلاد مخوف اوین، بیهیچ تردید و هراسی، با صدای بلند فریاد زد مرگ بر خمینی درود بر رجوی
دستور شلیک مستقیم به دهان این دختر جوان، تصویری بود از ترس یک نظام در برابر حقیقتی که حتی در واپسین لحظات زندگی از بیانش باز نمیایستاد. مرضیه با زبان روزه، در روزهای باقیمانده تا تیرباران، همچنان شعار میداد و صدایش در راهروهای اوین میپیچید و قلب زندانیان را گرم میکرد. مقاومتش، شجاعتش و ایمانش، او را به اسطورهای در میان همبندانش تبدیل کرد؛ تا جایی که به «مرضیه شمالی» شهرت یافت
سرانجام در دی ماه ۱۳۶۱، در کنار بیش از ۲۷۰ نفر از همرزمانش تیرباران شد. اما حتی پس از شهادت هم نظام از پیکر او وحشت داشت؛ پیکری که به خانوادهاش تحویل ندادند و در سکوت دفن شد. وقتی خانوادهاش رد پیکرش را در غسالخانه بهشت زهرا گرفتند، مأمور غسالخانه گفت که آثار شلاقها بر تنش نمایان بود و گلولهای که به دهانش شلیک شده بود، هنوز در یادش مانده است
مرضیه اسماعیلی با ۲۲ سال زندگی، درسی داد که هنوز هم جاری است
میتوان جوان بود، عاشق بود، و تا آخرین نفس، در برابر ظلم ایستاد
او شهید شد، اما فریادش، تا امروز در جان آزادیخواهان ایران زنده است؛ فریادی که هیچ گلولهای توان خاموشکردنش را ندارد