
تاریخ هر سرزمین با خون دلیرانی نوشته میشود که در اوج جوانی، زندگی شیرین را بر کف دست گذاشتند و آن را نثار آزادی و کرامت انسان کردند. یکی از این دلیران، مجاهد قهرمان فرح اسلامی است؛ دختری از دیار ایلام، زاده سال ۱۳۴۲، که تنها ۲۵ بهار را در این جهان تجربه کرد اما نامش برای همیشه بر پیشانی مقاومت مردم ایران حک شد.
فرح از کودکی در خانوادهای مذهبی و متوسط بزرگ شد. در همان نوجوانی، همزمان با اوجگیری خیزش ضدسلطنتی، طعم بیداری سیاسی را چشید و در صفوف تظاهرکنندگان حضور یافت. او با قلبی تپنده از ایمان و شور، در سال ۵۸ به انجمن جوانان مسلمان ایلام و هواداران سازمان مجاهدین خلق پیوست. از همانجا راهی را برگزید که پایانش شهادت اما آغازگر حیات جاودانهاش بود.
با آغاز سرکوب و شکنجههای رژیم حاکم، فرح نیز از تیغ دژخیمان در امان نماند. او به جرم «جرم نکرده»اش، یعنی عشق به آزادی، یک سال در زندان اسیر شد. اما زندان نه زنجیر ارادهاش را شکست و نه آتش ایمانش را خاموش کرد. وقتی در سال ۱۳۶۳ آزاد شد، بار دیگر نشان داد که سازش با ظلم و زندگی در سایه خفاشان حاکم، با روح بیباک او بیگانه است. فرح، بار دیگر خود را وقف آرمان آزادی کرد و در کنار یارانش ایستاد.
مرداد ۶۷ فرا رسید؛ ماهی که باید در حافظهی تاریخ ایران بهعنوان فاجعهای بزرگ و جنایتی علیه بشریت ثبت شود. آن روزها، حاکمان سرمست از خون، نقشه قتلعام را به اجرا گذاشتند. فرح اسلامی، همانند هزاران زندانی مقاوم، ایستاده و سربلند در برابر مرگ ایستاد و انتخابش را با خون امضا کرد: انتخاب آزادی بر اسارت، شرافت بر سازش.
او و دیگر شیرزنان مجاهد خلق را مخفیانه به قتل رساندند و در گوری جمعی در صالحآباد ایلام دفن کردند. حتی پس از شهادت نیز دژخیمان از پیکر او ترسیدند؛ سنگ مزارش را شکستند و مانع از کاشتن درختی بر آرامگاهش شدند. اما مگر میتوان با شکستن سنگ، خاطره را شکست؟ مگر میتوان با خاموش کردن چراغی، خورشید را پنهان کرد؟
فرح اسلامی، نماد یک نسل است؛ نسلی که در برابر توحش ایستاد و در آغوش مرگ، زندگی حقیقی را جستوجو کرد. خون او، همچون هزاران شهید دیگر، نهال آزادی را در خاک ایران آبیاری کرد. امروز یادش، پیامآور عهدی است میان ما و تاریخ: که راه آزادی با فریادها و گامهای بیباک فرحها ادامه دارد، تا روزی که آفتاب عدالت بر این سرزمین بتابد.