زهره سبکتکین؛ شکوفهای از ایمان و آگاهی در طوفان استبداد
زهره سبکتکین ستاره ای از اصفهان، زادهی ایمان و آگاهی، که در بهار جوانی جانش را نثار آرمان آزادی و رهایی مردمش کرد.
زهره در سال ۱۳۳۸ در اصفهان چشم به جهان گشود. دختری آرام اما پرشور، اهل اندیشه و احساس، که از همان سالهای نوجوانی درد نابرابری و بیعدالتی را در رگهای جامعهاش حس میکرد. با انتقال خانوادهاش به تهران، تحصیلاتش را در این شهر ادامه داد و در نهایت، به عنوان دانشجوی دانشگاه علم و صنعت، گام در مسیر علم و آگاهی نهاد.
اما برای زهره، علم تنها راه دانستن نبود؛ وسیلهای بود برای شناخت حقیقت و خدمت به خلق. او بهسرعت از چهرههای فعال و شناختهشده در میان دانشجویان مسلمان شد و از پایهگذاران کمیته فرهنگی دانشجویان مسلمان بود. حضورش در انجمن، نه از سر وظیفه که از سر عشق بود؛ عشقی عمیق به مردم، به آزادی، و به خدا. شب و روز در کنار یارانش کار میکرد، سازماندهی میکرد، آگاه میکرد و به مبارزه معنایی زنده میبخشید.
در روزهایی که حکومت ارتجاعی به نام “انقلاب فرهنگی” به دانشگاهها یورش برد تا اندیشه را در زنجیر کند، زهره در صف نخست ایستاد؛ در دفاع از حرمت علم و حرمت انسان. او از جمله کسانی بود که در برابر هجوم تاریکی، دیوار ایستادگی شد.
اما زهره تنها یک فعال سیاسی نبود؛ روحی شاعرانه و ایمانی ژرف در وجودش موج میزد. در وصیتنامهاش نوشت که به خاطر «ایمان به درستی راه خدا و عشق عمیق به تودههای محروم»، راه مجاهدین خلق را برگزیده است؛ راهی که آن را تجلی اسلام انقلابی و آرمان توحید میدانست.
او میدانست که راهی که برگزیده، پایانش خون است؛ اما خون برایش شکست نبود، تولد بود. در یکی از زیباترین جملاتش مینویسد:
«یقین دارم که از هر قطره خون میلیشیا شکوفههای آگاهی در اذهان تودهها جوانه میکند تا آنگاه که به دست توانای تودهها، بهار واقعی فرا رسد.»
چنین ایمانی تنها از جانهای بزرگ برمیخیزد؛ از زنانی که مرگ را در پای عشق به آزادی میگذارند تا زندگی معنا گیرد.
روز ۲۶ شهریور ۱۳۶۰، زهره سبکتکین در تهران، در خون خود غلتید؛ جوانی ۲۲ ساله که در اوج شکوفایی، به گلزار شهیدان پیوست. اما مرگش خاموشی نبود، فریادی بود علیه ستم. خون او چون پیام، در دل تاریخ ماند تا نسلهای بعد بدانند که آزادی بهای خود را دارد.
در واپسین پیامش به مادرش نوشت:
«مادر عزیزم، دوست دارم که بهجای افسوس و ناراحتی، افتخار و سربلندی نصیبتان شود که فرزندتان به دست دشمن آزادیها شهید میشود… مهم این است که این خونها را به مشعل آگاهی مردم بدل کنیم.»
زهره رفت، اما یادش باقی ماند؛ یاد دختری که در زمانهی تزویر، عشق را معنا کرد و در میان آتش و خون، درخت ایمان را آبیاری نمود.
امروز، نام او تنها یادآور یک شهید نیست، بلکه نماد نسلی است که در جستوجوی حقیقت، تا آخرین نفس جنگید. نسلی که میخواست آفتاب آگاهی بر ظلمت جهل و استبداد بتابد.
و زهره، این شکوفهی فروزان، در قلب تاریخ ما زنده است؛
در هر فریاد آزادی، در هر تلاش برای برابری،
و در هر دلی که هنوز به روشنایی ایمان دارد.