یاد مجاهد شهید عباس (علی) وشاق؛ الگویی از صداقت، فداکاری و پایداری
شهید عباس (علی) وشاق، یکی از فرزندان برومند ایران زمین، در سال ۱۳۲۸ در نطنز، در خانوادهای متوسط و زحمتکش متولد شد. زندگی او همچون بسیاری از مجاهدان این مرز و بوم، روایتگر تلاش، آگاهی، مقاومت و ایثار در راه رهایی مردم از بند ظلم و استبداد بود. وی پس از پایان دوران تحصیلات متوسطه، وارد دانشگاه ملی در رشته حسابداری شد و همزمان با آن، قدم در مسیر آگاهی سیاسی و دینی گذاشت.
علی از همان دوران نوجوانی با شرکت در جلسات مذهبی و فرهنگی، به عمق نابسامانیها و بیعدالتیهای اجتماعی پی برد. لمس مستقیم فقر و محرومیت در اطرافش، او را به سوی درک ریشهایتر از علل این معضلات سوق داد. بدینسان، دیکتاتوری شاه را مانع اصلی سعادت ملت ایران تشخیص داد و تصمیم گرفت زندگی خود را وقف مبارزه برای آزادی و عدالت کند.
در سالهای ابتدایی دهه پنجاه، و همزمان با علنی شدن فعالیتهای سازمان مجاهدین خلق ایران، علی با این جریان آشنا شد و به آرمانهای آن ایمان آورد. او به روستاهای اطراف تهران میرفت و با نوجوانان کتاب میخواند، به درد دل مردم گوش میداد و روشنگری میکرد. این فعالیتها باعث شد تا در خرداد ۱۳۵۱، به همراه مجاهد شهید خلیل طباطبایی و چند تن دیگر دستگیر شده و روانه شکنجهگاه ساواک گردد. با وجود شکنجههای سنگین، چون مدرکی علیه او نداشتند، پس از پنج ماه آزاد شد.
زندگی علی پس از این تجربه رنگ تازهای به خود گرفت. او که در دوران اسارت بیش از پیش به ماهیت رژیم شاه و حقانیت راه مجاهدین پی برده بود، با انگیزهای مضاعف به فعالیت ادامه داد. پس از آزادی، دوران سربازی را گذراند، اما بهدلیل سابقه زندان، علیرغم
پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، علی به نطنز بازگشت و در راهاندازی و هدایت جنبش ملی مجاهدین در آنجا نقش کلیدی ایفا کرد. فروتنی، صداقت، وقار و عشق بیپایان او به مردم، جوانان بسیاری را به سوی آرمانهای سازمان جذب کرد. اما با گسترش سرکوب و حملات چماقداران به دفاتر سازمان، فعالیتها در نطنز متوقف شد و علی برای ادامه مسئولیتهایش به تهران رفت.
در سال ۱۳۵۸، علی کاندیدای سازمان برای مجلس شورای ملی از حوزه نطنز شد. در جریان این فعالیتها، با وجود فشارها و تقلبات انتخاباتی، مورد استقبال گسترده مردم قرار گرفت و با افشای چهره ارتجاعی حاکمیت، نقش مؤثری در آگاهیبخشی سیاسی ایفا کرد.
در سال ۱۳۵۹ به بخش حقوقی روابط سازمان منتقل شد. پس از سی خرداد ۱۳۶۰ و آغاز فاز نظامی، در ماه رمضان همان سال، توسط مأموران رژیم شناسایی و دستگیر شد. چهار ماه و نیم در اسارت، تحت شدیدترین شکنجهها قرار داشت، اما ایستادگیاش بر مواضع مجاهدی، هرگز سست نشد.
علی وشاق، نهتنها حاضر به ندامت و مصاحبه تلویزیونی نشد، بلکه با قدرت و ایمان، تا آخرین لحظه بر آرمانهایش پای فشرد. او در ۱۹ مهر ۱۳۶۰ همراه با جمعی از همرزمانش به جوخه تیرباران سپرده شد.
وصیتنامه پرشور علی، که از درون زندان به بیرون راه یافته، سندی دیگر از خلوص، ایمان، تحلیل درست سیاسی و آرمانگرایی بینظیر اوست. او در این وصیتنامه، به وضوح اعلام میکند که مبارزهاش نه برای قدرت و نه برای دنیا بوده، بلکه برای احیای مکتب اسلام اصیل، دفاع از مظلومان، و پیادهسازی ارزشهای توحیدی است. او با الهام از نهجالبلاغه، خود را ادامهدهنده راه حسین (ع) و مجاهدان راه حق میدانست و رژیم خمینی را بهعنوان ادامهگر مسیر ظلم، تحجر و خیانت معرفی میکرد.
در سخنان آخرش به مادرش گفت: «مادر! حق نداری برای من گریه کنی و ناراحت بشوی.» این جمله کوتاه، نمایی از عظمت روح انسانی بود که زیستن را برای عدالت، و مرگ را در راه آزادی انتخاب کرده بود.
خانه علی پس از شهادتش، علیرغم فضای خفقانزده آن ایام، به مدت یک هفته میزبان مردمی بود که برای بزرگداشت او آمده بودند. شهادت علی نهفقط برای خانواده و دوستان، بلکه برای همه کسانی که او را میشناختند، ضایعهای سنگین و در عین حال الهامبخش بود.
دو برادر علی، محمدرضا (احمد) و غلامرضا نیز به صف شهدای سرفراز مجاهد خلق پیوستند. خانوادهای که با نثار سه فرزند، نشان وفاداری به آرمانهای آزادی و عدالت را برای همیشه در تاریخ این سرزمین ثبت کردند.