صدیقه (افسانه) شمسفرد؛ ستارهای که در آسمان مقاومت درخشید
مجاهد شهید صدیقه (افسانه) شمسفرد یکی از ستارگان درخشانی است که به نمادی از ایستادگی و شجاعت تبدیل شد؛ زنی ۲۵ ساله از تهران که عمر کوتاهش را یکسره وقف مبارزه با استبداد کرد و با خون خود پیمان آزادی را امضا نمود.
آغاز راه
افسانه در سال ۱۳۳۶ در تهران دیده به جهان گشود. او پس از گذراندن دوران دبستان و دبیرستان وارد دانشسرا شد؛ دورانی که همزمان بود با شعلهور شدن قیام خلق در سال ۵۷. از همان نخستین روزهای حضورش در محیط دانشگاهی، به صف دانشجویان معترض پیوست و در تظاهرات دانشجویی و خیابانی، صدای آزادیخواهی را فریاد زد.
پس از انقلاب ۵۷؛ انتخاب راهی بیبازگشت
با پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، افسانه با سازمان مجاهدین خلق ایران آشنا شد و با انتخابی آگاهانه، زندگی خویش را وقف مبارزه کرد. او نخست در جنبش ملی مجاهدین فعالیت نمود و سپس به انجمن دانشجویان مسلمان دانشسرا منتقل شد؛ جایی که با تلاش و پشتکارش، روح تازهای در سازماندهی و پیشبرد فعالیتها دمید.
زن جوانی در صفوف مقدم
افسانه نه تنها در عرصهی دانشجویی، بلکه در تمامی صحنههای سیاسی فعال بود. در جریان اشغال سفارت آمریکا، در خط مقدم حضور یافت و علیه شعارها و ادعاهای فریبندهی ارتجاع به روشنگری پرداخت. او در اردیبهشت ۱۳۶۰ به بخش کارگری سازمان منتقل شد.
ایستادگی تا پای جان
دژخیمان بارها برای دستگیریاش یورش بردند. در یکی از این حملات، او برای فرار از محاصره ناچار شد از پشتبام خود را به پایین پرتاب کند. هرچند دستها و پاهایش شکست، اما روح تسلیمناپذیرش همچنان استوار ماند. چهار ماه بعد، پس از تحمل دشواریهای فراوان، دوباره توانست به سازمان وصل شود و با همان شوق و ایمان به راه ادامه دهد.
افسانه بارها از سوی خانواده تحت فشار قرار گرفت تا دست از مبارزه بکشد. اما او هرگز عهدی را که با خدا و خلق بسته بود، فراموش نکرد. انتخاب او، انتخاب آگاهانهی وفاداری به آزادی بود؛ حتی اگر بهایش جان شیرینش باشد.
شهادت
روز دهم مرداد ۱۳۶۰، در تهران، افسانه در یک درگیری نابرابر با نیروهای سرکوبگر خمینی، اما با مقاومتی قهرمانانه، به شهادت رسید. او همانند هزاران مجاهد دیگری که در آن سالها خونشان بر زمین ریخته شد، سندی زنده بر جنایت دیکتاتوری مذهبی و در عین حال، چراغی فروزان بر مسیر آزادی ملت ایران شد.