در تاریخ معاصر میهن ما، نامهایی میدرخشند که یادشان هرگز غبار فراموشی برنمیگیرد. آنان که جان خود را بر سر آرمان آزادی و رهایی خلق گذاشتند، فراتر از یک فرد، به نمادهایی برای ایستادگی و ایمان بدل شدند. ابراهیم عزیزی روزبهانی یکی از همین چهرههاست؛ جوانی از تبار زحمت و رنج، که در مسیر پرشکوه مجاهدت، شجاعانه زیست و مظلومانه به شهادت رسید.
از زادگاه تا میدان مبارزه
ابراهیم در خانوادهای کارگر و محروم در خرمآباد چشم به جهان گشود. کودکیاش با سختیهای معیشت و رنج روزگار گذشت، اما در همان سالها روحی سرشار از عدالتخواهی و حساسیت سیاسی در او شکل گرفت. پس از اخذ دیپلم، به نیروی هوایی پیوست و در پایگاه یکم شکاری مهرآباد مشغول به کار شد. اما روح بیدارش نمیتوانست در حصار بیروح نظام شاهنشاهی اسیر بماند؛ او ارتش را نه ابزاری برای خدمت به ملت، بلکه دستگاهی برای سرکوب مردم میدید. از همین رو، ارتباطش را با محافل دانشجویی و جریانهای مخالف شاه آغاز کرد و در صف اول تظاهرات و فعالیتهای اعتراضی سال ۱۳۵۷ قرار گرفت.
پس از انقلاب؛ شناخت ماهیت ضد مردمی رژیم
با پیروزی انقلاب، بسیاری فریب شعارهای خمینی را خوردند، اما ابراهیم با بصیرت انقلابیاش از همان ابتدا چهرهی ضد مردمی و ارتجاعی رژیم تازهبرپا شده را شناخت. او داوطلبانه به صفوف سازمان مجاهدین خلق پیوست و با همهی توان در خدمت آرمانهای آزادیخواهانهی مردم قرار گرفت. زندگی محقر و سادهاش – در اتاقی کوچک همراه با دیگر دانشجویان مبارز – نشان از خصلت ایثارگرانهاش داشت. بخش عمدهی درآمدش صرف کمک به خانواده و پشتیبانی از سازمان میشد.
روحیهای سرشار از فداکاری
ابراهیم هیچگاه از پذیرش سختترین مسئولیتها هراس نداشت. او در کنار تیمهای هوادار سازمان در نیروی هوایی، شبانهروز برای تکثیر و پخش اعلامیهها و اطلاعیهها تلاش میکرد؛ گاه در شرایطی که حتی خانهی کوچک او تحت فشار و خطر دائمی بود. در محیطی آکنده از جاسوسان و فضای خفقان، بیپروا به افشاگری علیه رژیم میپرداخت و پرسنل آگاه پایگاه را به مقاومت فرا میخواند. محبوبیتش در میان درجهداران و همافران، از حضورش در تحصن دانشگاه در دفاع از شوراها و آزادیهای سیاسی، گواهی بر نفوذ و صداقت اوست.
اسارت، شکنجه و سکوت قهرمانانه
در بهار ۱۳۶۰، هنگامی که مشغول پخش اطلاعیههای سازمان در داخل پایگاه بود، توسط مزدوران گروه ضربت دادستانی ارتش دستگیر شد. سه ماه تمام در زندان جمشیدیه، زیر شکنجههای وحشیانه قرار گرفت؛ اما شکنجهگران نتوانستند کوچکترین اطلاعاتی از او بگیرند. پاکسازی هوشمندانهی اتاق و مقاومت آهنین ابراهیم، نقشههای بازجویان را ناکام گذاشت. رژیم ابتدا او را به چند سال زندان محکوم کرد، اما کینهی خونآلود جلادان از سازمان و مجاهدین باعث شد بیهیچ دلیل، او را همراه با هفت تن دیگر از همافران، در ششم مرداد ۱۳۶۲ در اوین تیرباران کنند.
چهرهای ماندگار در خاطرهی یاران
یاد و خاطرهی ابراهیم نه تنها در قلب خانوادهاش، که در سینهی همرزمانش جاودانه شد. یکی از همراهانش روایت میکند که چگونه شبها تا سحر به چاپ کارتپستالهای سازمان میپرداختند و ابراهیم با جسارت بینظیر حتی کارتها را روی میز فرمانده گردان میگذاشت. چنین روحیهای از ایمان راسخ و باور بیحد به حقانیت راهی خبر میداد که انتخاب کرده بود.
