روایتی از یک زندگی کوتاه در طوفان سیاست ..عباس همایوننژاد (داوود)
عباس همایوننژاد، جوانی برخاسته از دل محرومیت، یکی از هزاران انسانی بود که زندگیاش در میانهی تلاطمهای سیاسی و اجتماعی دهههای پرآشوب ایران شکل گرفت و پایان یافت. او در سال ۱۳۳۴ در روستایی از توابع همدان، در خانوادهای زحمتکش چشم به جهان گشود؛ خانوادهای که طعم رنج و تلاش را پیش از هر چیز به فرزندان خود آموخت.
مهاجرت به تهران در سالهای کودکی، عباس را با واقعیتی بیپرده از فقر و نابرابری آشنا کرد. محلههای جنوبی پایتخت، مدرسهی نانوشتهای بود که در آن، درد مردم محروم نه در کتابها، که در کوچهها و کارگاهها آموخته میشد. تنگنای مالی، او را واداشت دبیرستان روزانه را ترک کند و همزمان با کارگری، شبها به تحصیل ادامه دهد؛ انتخابی سخت که از ارادهای زودرس حکایت داشت.
نوجوانی عباس همزمان با سالهایی بود که سیاست، به متن زندگی جوانان کشیده شده بود. عباس پس از دستیابی به دفاعیات و زندگینامههای شهدای مجاهد خلق و شنیدن پیام انقلابی آنان قدم به راه مجاهدین گذارد و از سنین نوجوانی به فعالیتهای مبارزاتی و انقلابی روی آورد.
وی در سال۱۳۵۲ توسط مزدوران ساواک دستگیر شد و پس از شکنجههای گوناگون توسط ساواک شاه خائن و ایستادگی بر سر آرمانهای مجاهدین به ۳سال زندان محکوم گردید. دوران اسارت برای او فرصت مناسبی بود تا در رابطه مستقیم با مجاهدین قرار گرفته و با آموزشها و تعلیمات سازمان به کادری ورزیده تبدیل شود.
او بلافاصله بعد از تشکیل ستادهای جنبش ملی مجاهدین در تهران از کادرهای فعال مجاهدین در ستادهای مختلف بود. در اواخر سال۱۳۵۹ به بخش شهرستان منتقل شد و از اوایل سال۶۰ از کادرهای حفاظت از مسئولان مجاهدین بود.
پس از ۳۰خرداد سال۶۰ پاسداران جنایتکار برای دستگیری عباس به خانه پدر وی حمله بردند و چون او را در خانه نیافتند، اعضای خانوادهاش را دستگیر و زندانی کردند.
پس از مدتی برادر کوچکش که میلیشیای فعال دانش آموزی بود در زندان بهشهادت رسید. این شهادت عزم عباس را برای ادامه راه مجاهدین صدچندان کرد.
تا آنکه صبح روز ۱۲ اردیبهشت۶۱، پاسداران که اقدام به حمله گسترده به پایگاههای بخش اجتماعی سازمان کرده بودند، به پایگاهی که عباس قهرمان در آن بود نیز یورش برده و در جریان درگیری مجاهدان حاضر در پایگاه، عباس پس از رزم و مقاومتی قهرمانانه در اوج شرف و افتخار به کاروان شهدای مجاهدین خلق پیوست.