با یاد مجاهد شهید خسرو رحیمی؛ ستارهای که در ظلمت درخشید
در سرزمینی که سکوت، طناب دار حقیقت بود و شبهای آن بوی خفقان میداد، خسرو رحیمی چون شهابی فروزان در تاریکی تاریخ درخشید. مردی که نامش با صداقت، شور، ایمان و آزادی گره خورد، و رد پایش تا ابد در کوچههای خاطره و وجدان بیدار این سرزمین باقی خواهد ماند.
خسرو، فرزند ایران، در سال ۱۳۳۳ چشم به جهان گشود؛ اما زیستن برای او تنها نفس کشیدن نبود. او از همان دوران نوجوانی، شعلهای در دل داشت که نه خاموشی میپذیرفت و نه سازش با ظلم. در دانشگاه مشهد، کلاس درسش تنها فیزیک نبود، بلکه انقلابیترین مفاهیم را در میدان مبارزه آموخت: مقاومت، اتحاد، وفاداری و عشق به خلق.
در سال ۵۴، هنگامی که خفقان شاهنشاهی بر همهچیز سایه افکنده بود، خسرو در صف نخست ایستاد و با دستانی خالی اما دلی پر از امید، فریاد آزادی سر داد. دستگیر شد، شکنجه دید، زندانی شد. اما زندان نه تنها او را نشکست، بلکه از او مجاهدی ساخت که در تاریکی، راه را با شعلهی ایمانش برای دیگران روشن کرد.
خودش میگفت: «وقتی مجاهدین را در زندان دیدم، بال درآوردم…» و واقعاً بال گرفت. از آن پس، خسرو نه فقط یک دانشجو، بلکه صدای مردم بیصدا، امید محرومان، و تجسم اتحاد و آرمان در کالبد یک انسان شد.
پس از آزادی، او در کنار همرزمانش بار دیگر تشکلها را احیا کرد، تظاهرات برپا کرد و آتش امید را در دل خیابانهای مشهد شعلهور ساخت. پس از پیروزی انقلاب، مسئولیتهای بیشتری پذیرفت، اما هیچگاه فروتنبودن، تبسم، و سادهزیستیاش را فراموش نکرد. او انقلابی بود، اما پیش از آن، انسان بود.
و سرانجام، در سحرگاه خونین ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، هنگامی که قلبها هنوز در شوک شهادت اشرف و موسی میتپید، خسرو فرمانده پایگاه بود. سرود “برخیز ای خلق ستمدیده” را زیر لب زمزمه میکرد و آماده میشد تا آخرین نبردش را رقم بزند. او جنگید، تا آخرین گلوله، تا آخرین نفس، و آنگاه سبکبال به آسمان پر کشید؛ در همان راهی که به آن عشق میورزید.