امیر اسدیان؛ نامی که با ایمان و آزادی پیوند خورده است
در تاریخ معاصر ایران، نامهایی هستند که نه در کتابها، بلکه در قلب مردم حک میشوند؛ نامهایی که با آگاهی، ایثار و حماسه گره خوردهاند. امیر اسدیان، مجاهد شهیدی که تنها ۱۹ سال از عمر کوتاه اما درخشان خود را پشت سر گذاشته بود، از همین نامهاست. نوجوانی از جنوب تهران که در آتش قیام ۵۷ بالید، در مدرسهای در محلهای ساده آموخت چگونه فکر کند، چگونه سازماندهی کند، و چگونه جان ببازد، اما نه تسلیم شود، نه به زانو درآید.
امیر، فقط یک دانشآموز نبود؛ او در دنیای نوجوانانه خود، فرمانده یک مقاومت بود. او با همان قامتی نحیف و جانی زخمخورده از تیر دشمن، ستونی بود برای ایستادگی و الگوی ایمان و نظم در درون تشکیلات مجاهدین. چنان رشد کرد که نام «فرمانده بهمن» برازندهاش شد؛ فرماندهی که در تظاهراتهای قبل و بعد از ۳۰ خرداد ۶۰، در کنار دیگر دانشآموزان، شعلهای شد در تاریکی.
وقتی شهر در محاصره خفقان و واهمه بود، امیر با قلبی سرشار از یقین، شهر را دوباره معنا کرد. بازجویان و پاسداران، بارها در پیاش تاختند، اما او با پایی مجروح و روحی شعلهور، از کمینها گریخت و بار دیگر به میدان بازگشت. زخمش التیامی نیافته بود، اما دردش از شوق مبارزه پوشانده شد.
و سرانجام، در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۱، در خیابان نظامآباد، پایان زندگیاش، آغاز جاودانگیاش شد
وصیتنامهاش، بخشی از منشور انسانیت و ایمان است. از آیاتی از قرآن آغاز میکند و به درکی ژرف از عدالت و مبارزه میرسد. او از خدا یاری میطلبد، اما یاری خدا را نه در دعا بلکه در خدمت به خلق میداند؛ در برخاستن، در ایستادگی، در «نه» گفتن به ستم.
نوشت:
«اگر جامعهای پر از ظلم است، نگو که خدا نیست؛ بپرس ما کجای راه را گم کردهایم؟»
او از پدر و مادر خواست که عزادار نباشند؛ چرا که مرگ سرخ را بر زندگی ننگین ترجیح داد. او گفت انسان بودن کافی است، نیازی به عضویت رسمی نیست؛ اگر نام انسان را بر خود داریم، باید در حد این نام زندگی کنیم.
امیر در وصیتاش وعده میدهد، وعدهای بزرگ:
«روزی خلق، بندهای استبداد را میدرد و آزادی را به آغوش میکشد.»
و این وعده، هنوز زنده است؛ در صدای هر فریاد آزادیخواهانه، در قدمهای هر انسان آزاداندیش، و در هر نارنجکی که غرش آن، سرود رهایی سر میدهد.
امیر اسدیان رفت، اما «فرمانده بهمن» اکنون در قلب هر انسانی است که در برابر ظلم قد علم کرده است.
او تکهای از آسمان است که بر زمین افتاد تا ما آسمانیتر بیندیشیم.