«من ایستاده ام » دفاعیات تکان دهنده وحید بنی عامریان
مقدمه
در شرایطی که روایتهای درون زندانها بهندرت امکان انتشار پیدا میکنند، شنیدن صدای افرادی که درگیر پروندههای سیاسی و امنیتی هستند، میتواند به درک پیچیدگیهای این فضا کمک کند. متنی که پیشرو دارید، دفاعیات «وحید بنیعامریان» است؛ زندانی سیاسی و یکی از اعضا و مرتبط با «کانونهای شورشی» وابسته به سازمان مجاهدین خلق بوده و اکنون با حکم اعدام مواجه است.
این نوشته، بیانگر دیدگاهها، باورها و تجربههای یکی از اعضا کانونهای شورشی مجاهدین در مواجهه با روند بازداشت، محاکمه و اتهامات مطرحشده علیه او و سازمان مجاهدین است .
انتشار این دفاعیات با هدف افزایش آگاهی عمومی حول شناخت شجاعت، پایداری و متعهد بودن اعضا کانونهای شورشی و ارزش هایی که آنها بخاطر آن جان خود را فدا میکنند و شنیدن صداهایی است که معمولاً کمتر امکان طرح در عرصه عمومی را پیدا میکنند.
دفاعیات فرمانده وحید بنی عامریان
سلام و درود!
من وحید بنیعامریان هستم زندانی سیاسی سی و دو سالهای که الان در زیر حکم اعدام قرار دارم خیلی خوشحالم که میتونم این پیام رو از پشت میلههای زندان اوین به شما مردم ایران و جهان برسونم هدفم از اصرار بر انتشار این ویدئو طبعاً با همه تبعاتی که میتونه برام داشته باشه اینه که میخوام دفاعی ام رو علنی بکنم
خب! این رژیم از اونجایی که خودش خیلی خوب میدونه که هیچ مشروعیتی ندارد از علنی کردن دادگاه زندانی سیاسی به شدت وحشت داره پس ای ولی فقیهی که میخواهی ما را اعدام بکنی و اینطوری ترس ایجاد بکنی تو جامعه مانع گسترش جنبش بشی و در مقابل انقلاب سد ایجاد بکنی میخوام بهت یادآوری بکنم که من و امثال من از خون جوونای آزادیخواهی بلند شدیم که تو تمام این سالها بینامونشان بی آنکه خیلیها بفهمن کی بودند و چی کردند و تو سیاهچالههای رژیم شما چه شکنجههایی را متحمل شدهاند اما در برابر تو و خمینی سر خم نکردند و هزار هزار بر چوبههای دار بوسه زدند پس یقین کند که اگر من و امثال من هم اعدام کنید اما تکثیر میشیم حتی اگه جنازه هامون رو مخفی کنید و یقین کنید که رژیمت از سرنگونی راه فراری نخواهد داشت
من به همراه پنج تای دیگه از دوستام تو محکمهای به اعدام محکوم شدیم که هیچ شباهتی به دادگاه نداشت اساساً قوه قضاییه و دستگاه امنیتی تو رژیمهایی که دیکتاتور و فاشیستی هستند؛ پایههای سرکوب جنایتاند و نه مجری عدالت و قانون! برای همین پاسخهای ما خیلی کوتاه بود اصلاً به رسمیت نمیشناسیم چنین دستگاهی را و حرفی هم باهاش نداریم
خلاصه اون چیزی که گفته شد از طرف من تو دادگاه تو چند جمله میشه خلاصهاش کرد و اینکه اتهاماتی که شما زدید رو قبول نداریم تماماً تحت شکنجه بودیم شکنجههای روحی و جسمی که تو تمام پروسه از بعد دستگیرمون وجود داشت و دادگاهی هم که پیشاپیش نتیجش روشن هست چه فرقی میکند که مادرش چه جوابی بدیم لطفاً زحمت دادگاهها فرمالیته را هم به خودتون ندید چون که برمبنای حرف امام تون هر کسی که سر موضع باشه مهدورالدمه و مستحق اعدام پس من هم سر موضع هستم و تمام!
این کل دادگاه ما بود
اما حالا میخوام پاسخم را به چهار سؤالی که تو دادگاه مطرح شد در حضور مردم علنی اعلام بکنم خطاب به رژیم
سؤال یک چرا بعد از آزادی از زندان دنبال زندگی عادی نرفتی و چرا جوونیت رو هدر میدی؟
پاسخم به رژیم اینه!
حرام باشه در من اون زندگیای که باهاش پاگذاشتن روی وجدان و چشم بستن روی دردهای مردممون باشه؛ کور خوندی من نه به اون زندگی عادی بر نمیگردم و نه اجازه میدم که شما و پاسداران تون با خیال راحت زندگی عادی تونو با چپاول و ویرانی و قتل عام مردم ادامه بدین
این عین زیبایی زندگی برای من انما الحیاه عقیده و جهاد شما بعد از آزادی از زندان با دست خودتون منو تبعید کردین به بشاگرد حالا من بچههای معصوم بلوچ رو که تو کپرها محروم با نیش عقرب پرپر میشدند و تلف میشدند دیده باشم به چشمای خودم؛ سکوت کنم؟
بعد از اون طرف شما از جیب مردم و روی خونه جوونا برای خودتون به تخت قدرت لم بدید و به قتل عام و ویرانی تون ادامه بدین؛ میلیونها انسان رو زیر خط فقر نگهدارید و جنگ راه بندازین و زن ستیزیتون رو؛ ستم مضاعفتون علیه ملیتها و مذاهب و عقاید و ادامه بدین؟ بعد من راحت فراموش کنم تو درس هم تو زندگیم تو ادامه تحصیلم! هرگز! هرگز!
بزارید خیلی روشن بگم اگر چه که زیر حکم اعدام قرار دارم شبا رو نه با ترس چوبههای دار شما که با یاد دردهای مردمم رو بالش میذارم گاهی با خودم فکر میکنم سرنوشت تلخ اون بچهها دستفروشی که تو روی پل عابر سید خندان دستفروشی میکردند و چهارسال تمام جلوی چشام بودند همدورههای من تو دانشگاه خواجهنصیر احتمالاً یادشون بیاد چی شد الان بعد ده سال الان کجا هستند؟ چیکار میکنن؟ به کدامین گناه؟
خیلی وقتا نالههای اون پدرومادر فقیری توی ذهنم تو گوشم می پیچه و خواب از چشام میگیره که جلوی بیمارستان کرمانشاه؛ بچه که مریض شونه که نیاز به عمل داشت و پول نداشتند بغل کرده بودند و پدر می گفتش که «مگر دستمزد کارگری و کوره ای مدلول جور بکن» (لهجه کردی) و مادر ضجه کنان می گفتش که چطور تونست بیل من عالم امرئ خدا هاوار (لهجه کردی)
حالا شما دم از زندگی عادی میزنید دین فروشها کور خوندین! بذارید آب پاکی رو دستتون بریزم
الگوی من کیا هستن؟ اشرفیان! همونا که از اسمشون وحشت دارید همونا که جوونی اشون رو کل زندگیشون رو دار و ندارشون را گذاشتن برای آزادی مردم و آبادی این خاک؛ از کردستان تا بلوچستان خونفشان و از نیزارهای ماهشهر تا آذربایجان تکبهتک شهرهای ایران!
سوال دوم
سؤال دوم این بود که آیا اتهامات وارده رو قبول داری؟
پاسخم اینه که کدوم اتهامات برای وزارت تروریستی اطلاعات آخوندی و برای ساواک شکنجهگر پهلوی؛ ماها همیشه متهم به اتهاماتی مثل تروریزم و چه میدونم مخل امنیت ملی و یاغی و باقی و امثالهم بودیم که پشیزی هم براش ارزش قائل نیستیم و اتفاقاً هرچه بیشتر اتهام بزنید مطمئنتر میشیم به راهمون ولی اتهامی که بابتش به مرگ محکوم شدم و بهش افتخار میکنم؛ هواداری از سازمان مجاهدین خلق است؛ سازمانی که شصت سال پای حرفی که زده واستاده با رنج و شکنجه و خون و عهد بسته که سرنوشت مردم را با چنگ و ناخن دندان هم که شده از چنگال استبداد و وابستگی دربیاره و مبارزهای رو که از مشروطه شروع شد با انتقال قدرت به مردم ایران و تحقق جمهوری دموکراتیک به سرمنزل خودش برسونه با صداقت با شرافت با فدای بیمنت و یکصد و بیست هزار شهید به کسی هم باج نداده و نمیده این همان برنامه ده مادهای مریم رجوی است لغو مجازات اعدام جدایی دین از دولت و مردم و ….
من افتخار میکنم که جزء کوچکی از مقاومتی هستم که اهل عمل و قیمت دادنه نه فضای مجازی و خودنمایی و موج سواری!
رهبریاش یک زنه به اسم مریم رجوی که به شدت ازش وحشت دارید؛ کابوس تون سرشار از درد و رنج مردم؛ ایستاده بر بلندای رفیعترین قله های مسئولیتپذیری و فداکاری؛ تعهدش اینه! خوب گوش کنید!؛ «نقشه مسیر ما این بوده و هست اگر برای رسیدن به آزادی باید از هفت خوان سرکوب و زندان و شکنجه و تیرباران گذشت؛ اگر برای رسیدن به آزادی باید از هفت خوان اتهامات شیطان سازی و خنجر و خیانت عبور کرد؛ اگر برای رسیدن به آزادی باید از هفت خوان هفتاد ابتلا و آزمایش گذشت؛ آری! آری! ما در نبرد برای آزادی برای صدها هفت خوان دیگر حاضر و آمادهایم!»
سوال سوم
سؤال سه! دفاع آخرت چیه؟
پاسخ من به جلادان رژیم اینه که من باید از خودم دفاع کنم ویا شماها؟
این شمایید که باید تو دادگاه عادلانه مردمی در فردای سرنگونیتون حاضر بشین و به یکایک جنایاتی که تو تمام این سالها مرتکب شدین پاسخ بدین؛ البته تو دادگاهی که شریعت آخوندی تون توش جایی نداره حق برخورداری از وکیل رو دارید؛ حق محاکمه علنی رو دارید و باید بترسید از اون روز حسابرسی که در پیش دارید چه تو این دنیا چه تو آخرت!
اما اگر از من میپرسید من شخصاً دفاعی از خودم ندارم من از مردم تحت ستمام دفاع میکنم و دادخواه همه برادرها و خواهرهای عزیزم هستم که شما خونشون رو توی قیامها به زمین ریختید از خدا نور و کمار و روزبه تا آیلار و حدیث و سارینا و صفی بیپایان از بهترین بچههای این سرزمین …
و سؤال آخر
آیا تو به نمیکنی؟
همینجا با صدای بلند اعلام میکنم من برای آزادی ایران نه تنها بر سر جانم باشما چانه نمیزنم چون از روز اول وصیتم رو نوشتم و زیر سر داشتم بلکه عزم جزم کردم که بالاتر از جان هر روز و هر ساعت عواطفام را به عزیزترینهام فدای این مردم بکنم و باکی هم ندارم
آخه اگه من و نسل من و همه دوستای من که به همین اتهام الان توی زندانهای مختلف الان دارن حکم اعدام میگیرن؛ خواهرها و برادرهایم و کسانی هستند که زیر حکمای سنگین هستن؛ توی زندانهای مختلف یا بیرون از زندانها هستند اگر ما این قیمت رو ندیم نسلهای بعدی باید تاوانش رو خیلی بیشتر پرداخت بکنن!
پس اگر قرار است که توبه بکنم از خدا بابت تمام روزها و ساعتهایی که سرم رو توی زندگی
و حرف آخرم را شما جلادها این شمایی که ذات تون همون ذات پلید سال 67 است. حرف ما هم همینه حرف من اینه اگر بهای زنده ماندن؛ دست شستن از نام مجاهد خلق است؛ پس ننگ بر این زندگی؛ این از آن شما باد!
درود به همه مردم شریف ایران قسم به خون یاران ایستادهام تا پایان