بیانیه شش زندانی سیاسی اعدام شده؛ بازخوانی مقاومت در گذر زمان

این بیانیه، صدایی برخاسته از درون زندان اوین است؛ روایتی آمیخته با تاریخ، رنج و ایستادگی که از سوی شش زندانی سیاسی، از اعضای کانون‌های شورشی مجاهدین، در شرایطی نگاشته شده که همگی زیر حکم اعدام قرار داشتند. نویسندگان این متن، با آگاهی از سرنوشت محتوم خود، تلاش کرده‌اند تا جایگاه مبارزاتی‌شان را در امتداد بیش از یک قرن مقاومت و قیام در ایران تعریف کنند و بر تداوم این مسیر تأکید ورزند.

این شش زندانی که نهایتاً در فروردین ۱۴۰۵ در زندان قزل‌حصار اعدام شدند، در این نوشتار با نگاهی به گذشته‌ای سرشار از سرکوب، جان‌فشانی و خیزش‌های مردمی، می‌کوشند پیوندی میان وضعیت کنونی و حافظه تاریخی یک ملت برقرار کنند؛ حافظه‌ای که از مشروطه تا مروز، بارها در برابر خشونت و سرکوب ایستاده و همچنان در اشکال گوناگون بازتولید شده است.    این بیانیه را می‌توان بازتابی از جهان‌ بینی ایدئولوژیک و سیاسی نویسندگان آن دانست که در قالب زبانی حماسی، معترض و آگاه به سرنوشت بیان شده است

بيانيه شش مجاهد قهرمان سربدار زندان اوين – ۱۲ اسفند ۱‍۴۰۳

وحيد بني عامريان، سيدمحمد تقوي، بابك عليپور پويا قبادي، اكبر دانشوركار و ابوالحسن منتظر

ما پيش از اين نيز در تاريخ ايران، صدها هزار بار اعدام شده ايم! از همان روز مقدسي كه عهدي نانوشته با خلق مان بستيم تا ميهن‌مان را به هر بهايي از چنگال استبداد و وابستگي برهانيم، روزگاري مجاهدينِ تبريز نام داشتيم و در ركاب ستارخان، سنگرهاي مقاومتي الهام بخش را مي‌چيديم يا در قشون بختياري براي فتح تهران به پيش مي تاختيم! و بعد اجسادٍ تكه و پاره مان را در “اميرخيز” و “خيابان” و زير آوار توپ‌ها يافتند يا افتاده بر خاك خرابه هاي بهارستان! خون بهاي احياي مشروطه‌اي كه چندي بعد با دستاني “خالي از سلاح و پاهايي زخمي از تيرِ غاصبانٍ انقلاب جان داد! روزي ديگر به “گوراب زرميخ” شتافتيم تا صف به صف در پيشگاه ميرزا كوچك بر وفاي به عهد نخستين مان هم قسم شويم! «جنگلي» مان مي ناميدند! سالياني چند در به دري كشيديم و در راه جمهوري ، حلق‌آويز شديم يا طعمه ي گرگ ها شد، بدن هاي يخ زده مان در كوه هاي “گدوك”! سرهايمان همراه با “قاضي محمد” دسته دسته بر دار رفت، و خفه شد گلوهايي كه رهايي يافته از چكمه‌هاي رضا خاني، اين بار با نام پيشمرگه از كردستان فرياد آزادي و رفع تبعيض سر داده بود. ما هيچ گاه نمّرديم و يكديگر را در خيابان‌هاي اطراف بهارستان بازيافتيم، با شعار يا “مرگ يا مصدق” و در نبردي نابرابر با تانك‌هاي پهلوي! اما بر پيروزي خونبارمان كودتا كردند و ما مانديم و “فاطمي” و جوخه‌هاي اعدام و خون هايي كه از پيكرمان در دانشگاه تهران چكيد! در كشاكش آزمون هاي خونينِ تاريخ، تكامل و تشكل يافتيم، اين بار در قامت رشيدٍ “مجاهد” و “فدايي”، وزان پس ما بوديم و تن‌هاي تسليم ناپذيرمان روي تخت‌هاي شكنجه و پاهاي بيگناهي كه هزاران بار آماج شلاق هاي ساواك شد و سرهاي نترس‌مان كه در تپه هاي اوين يا ميدان ژاله با سرب داغ شكافته شد! هم كيش “پدر” و هم پيمان با “حنيف” آن قَدُر جنگيديم تا خون‌هايمان سيلاب شد و تاج و تخت شاهي را درهم شكست و روح هاي آزادمان در رستاخيز انقلاب تكثير شد و اين بار در كالبد “ميليشيا” حلولي خجسته يافت. ما كه پيش از اين بارها بر سلطنت و استعمار شوريده و مصلوب هر دوي آن‌ها بوديم و گاه اجسادمان “شريف‌وار” لگدكوب اپورتونيست‌ها نيز شده بود، اينك بر آنها پيروز، اما چشم در چشمِ هيولايي شده بوديم – به نام خميني- كه اسلافش بارها از پشت برگرده‌هاي‌مان خنجر تكفير فرو كرده بود و حالا انقلابِ خلقِ مان را دزديده بود و بر آن بود تا كركس وار، به نام “ولايت” بر منبر استبداد چنبره بزند! و زد! و ما در سي خرداد با “مسعود” هم سوگند شديم تا در برابر اين آخرين دشمن پر كينه و ديرينه! با تمام دار و ندارمان بايستيم، هم چون ميليشياهاي نوجواني كه در اوين، به جاي نام‌هاي‌شان، “آزادي” را فرياد زدند و تيرباران شدند! و اين تازه سرآغاز فصلي نو بود از شلاق و داغ و درفش و قتل عام شدنٍ مان در تاريخ و از آن پس سرتاسر خاك ايران : خاوران! آري! اي لعنت شدگان مادران آبان! اي قاتلان خدا نور و حديث و كومار و آيلار! اي جلادان “زيباترين فرزندان آفتاب و باد “! يقين داريم كه سرنگوني استبدادٍ ستم شيخي شما، واپسين پرده از تاريخ پْررنج و شكنجِ ما و طليعه‌ي تحققِ عهدٍ نخستينِ ماست! پس اگر تقدير بر آن باشد كه صدها هزار بار ديگر نيز اعدام مان كنيد، به اميد پيروزي جمهوري دموكراتيك و آزادي و آبادي اين مهينِ اسير- از كردستان و بلوچستان خونفشان تا نيزارهاي ماهشهر و تهران و همه‌ي شهرهاي ايران – باز هم استوار، بر سر موضعِ شورشي خود خواهيم ايستاد و “پيام بهروز” را تكرار مي‌كنيم كه : “ما بر سر جانمان با شما چانه نمي زنيم! ” ماييم كه طرح افكن پايان شماييم سر پنجه در انداز به ميدان شماييم ما چشمه‌ي آن صبح گل اندام بهاريم برنسخه ي تاريخ، زمستان شماييم ۱-وحيد بني عامريان ۲-سيدمحمد تقوي ۳-بابك عليپور ۴-پويا عبادي ۵-ابوالحسن منتظر ۶-اكبر دانشوركار ما خواهان انتشار اين بيانيه در سيماي آزادي و رسانه‌هاي مقاومت به محض اينكه حكم‌مان در ديوان تأييد شود -هستيم با تشكر فراوان ۱۲/۱۲/۱۴۰۳