حسن رحیمی بیدهند؛ چهرهای از ایمان، پایداری و اراده انقلابی
مجاهد شهید حسن رحیمی بیدهند ؛ جوانی برآمده از قم، زادۀ سال ۱۳۳۳، با قامتی بلند، اندامی لاغر، صورتی رنگپریده و حالتی محزون اما مصمم که دیدنش ناخودآگاه انسان را به یاد ابوذر غفاری میانداخت؛ مردی که سادگی و اخلاصش با روحیۀ مبارزاتی و آتشین درهمآمیخته بود.
جوانی و آغاز مبارزه
حسن در خانوادهای مذهبی و زحمتکش بزرگ شد. پدرش در قم مسافرخانه داشت، اما فضای خانه برای حسن، بیش از هر چیز، بستر آشنایی با رنج مردم و بیعدالتیهای جامعه بود. روح کنجکاو و عدالتجوی او از همان سالهای دبیرستان در برابر استبداد شاه قد علم کرد.
در سال ۵۱ وارد دانشکدۀ الهیات مشهد شد و در رشتۀ فقه به تحصیل پرداخت. اما دانشگاه برای حسن تنها محل درس نبود؛ میدان مبارزه بود. او با اینکه جوانی عمیقاً مذهبی بود اما به مبارزان مارکسیست و انقلابی احترام میگذاشت و بدون تعصب، از آنان کتاب و اندیشه میگرفت. بسیاری از کتابهای کمیاب و انقلابی از مسیر او به دست دانشجویان میرسید..
او انجمن کتاب دانشکده را از کتابهای ارتجاعی پاکسازی کرد؛ اقدامی که خشم شدید جریان راست و محافظهکار را برانگیخت. اما حسن از آن دسته نبود که با فشار و تهدید عقب بنشیند. او مسافرتهای متعدد، پخش کتاب و اعلامیه، تکثیر محتوای انقلابی و فعالیت دانشجویی را بیوقفه ادامه میداد.
پیوستن به گروه «والعصر» و زندان
سال ۵۳ و ۵۴، دورانی تازه در زندگی حسن بود. او به گروه والعصر پیوست و همراه با طه میرصادقی، جواد هاشمی و چند تن دیگر فعالیت سازمانی تازهای را آغاز کرد. چند ماه بعد، ساواک در پی ضربات امنیتی، حسن را دستگیر و به ۹ سال زندان محکوم کرد.
زندان اما نقطۀ توقف نبود؛ نقطۀ جهش بود. حسن با دقت و صلابت ذهنی کمنظیری مواضع مختلف را مطالعه و نقد میکرد. ضربۀ اپورتونیستهای چپنما او را به ژرفاندیشی بیشتری درباره مسیر مبارزه کشاند. پس از بررسی و بحثهای طولانی با مجاهدین درون زندان، با قاطعیت به مواضع اصیل سازمان مجاهدین پیوست و از آن پس، نبرد ایدئولوژیک او علیه جریانهای راست و فرصتطلب شدت یافت.
سالهای زندان برای او سالهای آموزش، صیقل ایدئولوژیک و استحکام روحی بود.
بازگشت به جامعه پس از سقوط شاه
با فروپاشی رژیم پهلوی، حسن نیز مانند هزاران زندانی سیاسی آزاد شد و بیدرنگ در صفوف سازمان قرار گرفت. ابتدا در ستاد قم و سپس در تهران، در بخشهای نشریۀ پیام خلق، بازوی انقلاب و بخش کارگری به فعالیت پرداخت. پس از ورود سازمان به فاز نظامی، او همچنان در خط مقدم مبارزه با رژیم خمینی باقی ماند و بهعنوان یکی از مسئولین احتمالی غرب تهران به اجرای وظایف انقلابی مشغول شد.
سرانجام در جریان تهاجم پاسداران به محل اقامت فرمانده محمد ضابطی، حسن رحیمی همراه با جمعی از یارانش در نبردی شجاعانه با نیروهای رژیم جنگید و به شهادت رسید. نامش در تاریخ مقاومت مردم ایران جاودانه شد.