جعفر هوشمند؛ جوانی که در راه آزادی ایستاد

جعفر هوشمند جوانی از تبار آگاهی و مقاومت که در ۲۴ سالگی جان خود را نثار راهی کرد که به‌روشنی می‌دانست بهایش خون و رنج است.

جعفر در سال ۱۳۴۳ در تهران متولد شد. دوران نوجوانی او با شعله‌ور شدن اعتراضات مردمی علیه دیکتاتوری شاه همزمان بود. او که هنوز در دبیرستان درس می‌خواند، به‌سرعت با دردها و آرزوهای مردم محروم آشنا شد و در همان روزهای جوانی دریافت که منشأ فقر و ستم، در ساختار پوسیده و استبداد سلطنتی است.

با پیروزی انقلاب ضدسلطنتی، جعفر با کمک برادر بزرگش، مجاهد شهید ابراهیم هوشمند، راه خود را یافت و به صفوف سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست. او در انجمن دانش‌آموزان مسلمان، پرشور و بی‌وقفه فعالیت می‌کرد و صدای حق‌طلبی را به میان کوچه‌ها و خیابان‌های تهران می‌برد. تبلیغات انتخاباتی، دکه‌های افشاگرانه، و حضور پررنگ در صحنه‌های سیاسی سال‌های ۵۸ و ۵۹، بخشی از تلاش‌های او بود.

اما با آغاز سرکوب خونین مردم در سال ۱۳۶۰، جعفر نیز همچون هزاران جوان آزادی‌خواه دیگر، ناچار شد زندگی مخفی اختیار کند. تنها ۱۷ سال داشت که به مبارزه‌ای بی‌بازگشت قدم گذاشت. دیری نپایید که مزدوران خمینی او را دستگیر کردند و به شکنجه‌گاه اوین بردند. شکنجه‌ها و بازجویی‌های بی‌رحمانه، نتوانست خللی در اراده‌اش ایجاد کند. دادگاه‌های فرمایشی او را به ۱۵ سال زندان محکوم کردند، و از اوین به قزلحصار و سپس گوهردشت منتقل شد.

جعفر هوشمند، در سال‌های زندان، نماد پایداری بود. او بر سر آرمان‌هایش ماند، تسلیم نشد و هیچگاه سر خم نکرد. سرانجام در قتل‌عام ۶۷، هنگامی که هیئت مرگ او را میان «تسلیم» یا «شهادت» مخیر کرد، راه دومی را برگزید. او همچون هزاران مجاهد سرموضع دیگر، به پای چوبه‌های دار رفت و سربلند جان داد.

جعفر تنها نبود؛ برادرش ابراهیم نیز همراه با همسر باردارش در همان سال‌های خونین به شهادت رسیده بود. خانواده‌ای که ریشه در ایمان به آزادی داشت، همه چیز را فدای آرمان خلق کردند.

امروز، یاد جعفر هوشمند نه‌تنها یک خاطره، بلکه فریادی است علیه ستم و یادآوری اینکه آزادی بهایی سنگین دارد. او در ۲۴ سالگی به عهدش با خدا و خلق وفا کرد و خونش در کنار خون هزاران شهید دیگر، نهال آزادی را آبیاری کرد.