تاریخ معاصر ایران پر است از نامهایی که در سایه ماندهاند، اما هر کدام ستارهای در آسمان مقاومتاند. یکی از این ستارهها، مجاهد شهید طیبه خسروآبادی است؛ زنی که با جسمی نحیف اما قلبی سترگ، در برابر ستم ایستاد و تا واپسین لحظه، صدای آزادیخواهی را خاموش نکرد.
هنوز زنان و مردان این سرزمین، دردناکترین ترانههای خود را نخواندهاند. هنوز سکوتی که در دل کوچههای این وطن سنگینی میکند، سرشار است از حماسهای که روزی سر داده خواهد شد. طیبه یکی از آن صداهای شکستهناشدنی بود؛ زنی که عشق به آرمان را با شرافت، آزادیخواهی و پایمردی در هم آمیخت و حتی فلجشدن یک پا هم نتوانست گامهایش را متوقف کند.
از دبیرستان تا جبهه مقاومت
متولد ۱۳۴۰ در سبزوار، طیبه پیش از انقلاب ۵۷ با سازمان مجاهدین خلق آشنا شد و پس از انقلاب، بهعنوان یکی از فعالترین میليشیاهای مجاهد خلق در دبیرستان «الهام» فعالیت کرد. بعد از ۵ مهر ۱۳۶۰ دستگیر و ۴۰ روز در اوین زیر شکنجه و بازجویی بود. اما آزادی موقت او، سکوتی به همراه نداشت؛ برعکس، در جستوجوی یارانش، هر رد و نشانی را دنبال میکرد تا سرانجام دوباره به سازمان وصل شد.
صدای امید در دل تاریکی
طیبه با هستههای مقاومت همکاری میکرد، عملیات تبلیغی و ایذایی علیه مزدوران انجام میداد و اخبار «صدای مجاهد» را از میان پارازیتها بیرون میکشید تا به مردم برساند. صبحها، خیابان گرگان تهران شاهد دستنوشتههایش بود که چون نسیم امید بر در خانهها مینشست و لبخند بر لبها میآورد.
زندان؛ جایی که ایمان صیقل خورد
دستگیری دوباره در ۲۲ مهر ۱۳۶۲ و محکومیت به هفت سال حبس در اوین و قزلحصار، آغاز مرحلهای تازه از فداکاری او بود. با وجود فلجبودن یک پا، در هر حرکت اعتراضی شرکت میکرد و حتی ایستادن برایش دشوار بود، اما از تنبیه و فشار استثناء نمیشد. زندان برایش جایی بود که ارادهاش صیقل میخورد، نه جایی برای شکستن.
عشق بیقید و شرط به آزادی
وقتی همسرش آزاد شد، طیبه با نامهای کوتاه به او گفت که منتظرش نماند و راه زندگیاش را جدا کرد؛ زیرا خود، راهی دیگر برگزیده بود. عشقش به مسعود رجوی چنان بود که هر سال یک هفته برای سلامتی او روزه میگرفت و در دعاهایش جز تندرستی او چیزی نمیخواست.
پایان، اما نه خاموشی
مرداد ۱۳۶۷، طیبه همراه هزاران زندانی سیاسی دیگر در قتلعام اوین جان باخت. دژخیمان وقتی درباره علت آزادنکردنش سؤال میشد، میگفتند: «این یکی امروز آزاد شود، فردا اسلحه میگیرد.» آنها میدانستند که طیبه، حتی اگر زخمی و نیمهجان، باز به صف مقاومت بازمیگشت.
خانوادهاش، خانوادهای سراسر شهید بود؛ شهلا، مسعود، منصور و اکبر خسروآبادی نیز در همین راه جان سپردند.
طیبه خسروآبادی، شعلهای بود که نه شکنجه و زندان و نه فلجشدن توانست خاموشش کند. یادش گرامی، و راهش چراغی برای نسلهایی که هنوز در مسیر آزادی گام برمیدارند.