ودود پیراهنی؛ نوجوانی که قدش به قامت آرمانها رسید
در دوم مهرماه ۱۳۴۴، در کوچههای آرام اردبیل، کودکی چشم به جهان گشود که تقدیرش نه در حصار بازیهای کودکانه، که در میدانهای پرغوغای مبارزه رقم خورده بود. ودود پیراهنی، فرزند خانوادهای متوسط، دوران کودکیاش را با سادگی و صمیمیت گذراند؛ اما زمانه، بیرحمانه او را زودتر از موعد به صفوف بزرگسالان فراخواند.
سالهای نخست تحصیلش را در اردبیل گذراند، اما مهاجرت خانواده به تهران، او را به جنوب این شهر کشاند؛ جایی که ظخانهای اجارهای مأمن شبهایش بود و خیابانهای پرخروش، کلاس واقعی درس آزادی. در بحبوحهی قیام، او با وجود سن کم، خود را از صف تظاهرکنندگان جدا نمیدید؛ گویی جرقهای از ایمان به آینده، از همان روزها در جانش روشن شده بود.
با پیروزی انقلاب، ودود به کتابها و نشریات مجاهدین روی آورد و به حقانیت راهشان ایمان آورد. او نهتنها یک هنرجوی سال دوم هنرستان شماره ۵ تهران بود، بلکه به یکی از فعالترین چهرههای «انجمن هنرجویان مسلمان» بدل شد؛ از فروش نشریه و پخش اعلامیه تا فعالیتهای پشتیبانی، هرجا که نیاز بود، بیدریغ حاضر میشد.
تهدیدها و فشارها، حتی ضرب و شتم از سوی مدیران و ناظمان حزبزده، نتوانست او را از مسیرش بازدارد. وقتی تهدید به اخراج میشد، با صدایی رسا فریاد میزد:
«ما نسل انقلابیم؛ از اخراج نمیهراسیم! اخراج کمترین بهایی است که برای آزادی باید پرداخت. من حتی جانم را در راه سازمان مجاهدین خلق ایران میدهم!»
ودود در روزهای آخر زندگیاش، مسئول تبلیغات شورای انجمن بود. روحیهی جمعی و بخشندهاش مثالزدنی بود؛ همیشه میگفت: «پولی که در جیب من است، مال همه بچههاست.» این سخن، فقط حرف نبود؛ منش زندگیاش بود.
دو هفته پیش از شهادتش، درگیری شدیدی میان هواداران نیروهای انقلابی و عناصر مسلح حزب حاکم درگرفت. ودود با شجاعتی بیپروا در برابر تهاجم آنان ایستاد. اما نقطهی اوج زندگی کوتاهش، روزی بود که به دعوت «مادران مسلمان» برای اعتراض به کشتار قائمشهر و شهادت دو خواهر میلیشیا، در راهپیمایی شرکت کرد. آن روز، چماقداران و نیروهای مسلح ارتجاع، چونان طوفان سیاهی بر مردم تاختند. ودود، همان نوجوان ۱۶ سالهی اردبیلی، قهرمانانه در برابرشان ایستاد تا اینکه رگبار گلولهها، پیکرش را به خاک افکند و نامش را در دفتر خونین شهیدان آزادی ثبت کرد.
شهادت ودود پیراهنی نهتنها برگ دیگری بر دفتر مقاومت مردم ایران افزود، بلکه پرده از چهرهی واقعی مدعیان دین برداشت؛ آنان که دین را سپر قدرت کرده بودند، در برابر ایمان راستین یک نوجوان، رسواتر از همیشه شدند.