در میان برگهای خونین تاریخ معاصر ایران، نامهایی میدرخشد که نه غبار زمان و نه سیاستهای حذف و سانسور قادر به خاموشکردن آنها نیست. یکی از این نامها، عفت اسماعیلی ایوانکی است؛ زنی که زندگی کوتاهش را با شعلهای از ایمان، آگاهی و مبارزه گره زد و در پایان، با خون خود برگ دیگری بر کتاب مقاومت مردم ایران افزود.
آغاز راه
عفت، فرزند یوسف، در سال ۱۳۳۸ در تهران چشم به جهان گشود. در روزگار جوانی، زمانی که فضای خفقان رژیم سلطنتی نفسها را در سینه حبس کرده بود، او با حضور در تظاهرات دانشجویی، نخستین گامهای خود را در مسیر مبارزه برداشت. دانشجوی سال آخر رشته حقوق بود؛ رشتهای که روح عدالتخواهش را بیش از پیش به جنبوجوش وامیداشت.
پس از انقلاب؛ پیوند با مجاهدین
انقلاب ۱۳۵۷، نقطهای تازه در زندگی او بود. عفت به انجمن دانشجویان مسلمانِ هوادار سازمان مجاهدین خلق ایران پیوست و بیوقفه در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی این سازمان نقشآفرینی کرد. از ۲۲ بهمن تا سی خرداد ۱۳۶۰، او در هر تجمع، هر فعالیت و هر کارزار حضور داشت؛ حضوری آگاهانه و مسئولانه.
در وصیتنامهای که در ۲۶ فروردین ۱۳۶۰ نوشت، او با زبانی روشن از پیوند جاودان میان ایمان، آزادی و فدا سخن گفت: پرچم سرخ حسین و خونهای ریختهشده برای عدالت، امانتی بر دوش او و همرزمانش بود؛ امانتی که با پیمان «تا پای جان» حفاظت میشد.
دستگیری و سالهای اسارت
۳۰ خرداد ۱۳۶۰، روزی که تاریخ معاصر ایران را به دو نیم کرد، عفت نیز در قلب آن رویداد بود. تظاهرات نیممیلیونی مردم به خون کشیده شد و او در همان شب، پس از چند بار فرار از محاصره پاسداران، در نزدیکی کمیته عشرتآباد دستگیر و به اوین منتقل شد.
از همانجا، مسیر هفتساله مقاومتش در زندانهای اوین، قزلحصار و گوهردشت آغاز شد. سلولهای انفرادی، بندهای قرنطینه و فشارهای بیپایان، نتوانستند لبخند یا ایمانش را خاموش کنند. همبندانش از او بهعنوان زنی منظم، آگاه، شوخطبع و در عین حال جدی یاد میکنند؛ کسی که با قرآن، نهجالبلاغه و آثار پدر طالقانی انس داشت و همواره با عشق از سازمان و آرمانش سخن میگفت.
نامههایی از دل زندان
نامههای عفت به خانواده، آیینه روحی بود که در بند جسم نمیگنجید. از بوی عطر عزیزانش در سکوت شب نوشت، از یاد خدا بهعنوان تنها تکیهگاه، و از امید روزی که دوباره خنده شادیبخش خانواده، فضای خانه را پر کند. این جملات، گواهی است بر پیوند عمیق میان عاطفه و آرمان در وجود او.
ایستادگی در برابر هیأت مرگ
تابستان ۱۳۶۷، در اوج قتلعام زندانیان سیاسی، نوبت به عفت رسید. هیأت مرگ از او خواست هویت مجاهدیاش را انکار کند تا زنده بماند. اما او همانگونه که زیسته بود، پاسخ داد: «مجاهد سر موضع است.» همین یک جمله، حکم اعدامش را امضا کرد، اما در حقیقت، مهر جاودانگی بر نامش زد.
میراث عفت
عفت اسماعیلی ایوانکی، نهتنها یک زندانی سیاسی یا یک قربانی قتلعام ۶۷، بلکه نماد نسلی است که آزادی را با گوشت و پوست لمس کرد و برایش جان داد. او به ما میآموزد که آرمان، اگر با عشق و آگاهی همراه باشد، حتی در تاریکترین سلولها، روشنایی میآفریند.
پرچمی که او از حسین، حنیف، نسرین و هزاران شهید دیگر به ارث برد، هنوز در دست نسلی است که راهش را ادامه میدهد. و نام او، در حافظه آزادیخواهان، همانند ستارهای خاموشنشدنی، خواهد درخشید.