شعله‌ای فروزان در ظلمت ارتجاع: روایتی از زندگی و شهادت مجاهد شهید محمد تواناییان‌فرد

در هیاهوی کوچه‌های جنوب تهران، در سال ۱۳۳۶ کودکی چشم به جهان گشود که بعدها نامش به‌سان مشعلی فروزان، در تاریکی ستم و اختناق خواهد درخشید. محمد تواناییان‌فرد، مجاهدی از تبار نور، نه در رفاه و آسایش، که در دل مردم کوچه و بازار رشد یافت؛ در همان محله‌هایی که دیوارهایش آینه‌دار درد، غیرت و آرمان بود.

محمد از همان روزهای نوجوانی، پای در مجالس پربار سیاسی ـ مذهبی گذاشت. در حلقه شنوندگان پدر طالقانی، بذر آگاهی در دلش کاشته شد و روحش با مفاهیم عدالت، آزادگی و دین‌باوری آمیخته گردید. اما آنچه او را از توده جدا ساخت، انتخابی بود آگاهانه: راهی که با خطر آغاز می‌شد، با فدا ادامه می‌یافت و با خون به ثمر می‌رسید.

در دهه پنجاه، محمد دیگر تنها یک جوان انقلابی نبود، بلکه صدایی بود در گلو، شعله‌ای بود در تاریکی، دستی بود در کنار ملت. او نه در شعار که در عمل، به میدان آمد. با تکثیر و توزیع دفاعیات و زندگی‌نامه‌های شهدا، در میان مردم، نهال آگاهی را می‌کاشت. چهره‌اش، پنهان در تاریکی شب، اما دلش روشن از نور ایمان به راه، کوچه به کوچه، خانه به خانه، بذر بیداری می‌پاشید.

و این بیداری او را تا صحنه‌های خروش مردم و دانشگاه‌ها کشاند. در تظاهرات علیه سفر کارتر، به بند افتاد، اما هرگز از پای نیفتاد. اهانت مرتجعین به او نه تنها آتش دلش را خاموش نکرد، که زبانه‌های آن را بلندتر کرد. با شناخت مرز میان اسلام اصیل انقلابی و اسلام نمایی ارتجاع، محمد راه خود را با شفافیتی بیش از پیش ادامه داد.

پس از پیروزی انقلاب، محمد، مرد میدان شد. در تیم‌های اجرایی و انتظامات سازمان مجاهدین، حضوری مؤثر داشت. در برابر حملات فالانژها، چونان سدی استوار ایستاد. و سرانجام، در کنار شهید والامقام محمد ضابطی، مسئولیت حفاظت را به‌دوش گرفت؛ وظیفه‌ای که تا واپسین نفس با وفاداری و شایستگی بر عهده داشت.

روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۶۱، روز وداع خاک با پیکری بود که دیگر تاب ماندن نداشت. محمد، همراه با ضابطی و دیگر یارانش، در نبردی نابرابر با دژخیمان خمینی، جان باخت، اما نه شکست خورد، که پیروز شد. چرا که خون او، همچون نهری جوشان، در رگ‌های جنبشی جاری شد که تا امروز نیز، نامش را با افتخار بر دوش می‌کشد.

محمد تنها نبود. درختی بود که ریشه در خانواده‌ای از جنس فدا داشت. خواهرش، مریم، در قتل‌عام سال ۶۷ سربدار شد و نامش را در فهرست شهیدان آزادی نوشت. همسر خواهرش، اکبر فتوت نیز در همین مسیر جان باخت؛ مسیری که با عشق آغاز می‌شود و به ایثار ختم.

یاد محمد تواناییان‌فرد، تنها یاد یک مجاهد نیست؛ یاد تمام آن‌هایی‌ست که در سکوت شب، با نجواهای ایمان، در کوچه‌های تهران گام زدند تا طلوع آزادی را برای فردا بسازند.