پروین مستوفیان؛ بانویی که ایستاد، تا نام آزادی بماند

پروین مستوفیان است؛ زنی از دیار همدان، که در اوج سادگی و بی‌ادعایی، به نماد شجاعت و وفاداری بدل شد.

پروین در سال ۱۳۲۹ در خانواده‌ای ساده در همدان چشم به جهان گشود. تحصیلاتش را تا ششم ابتدایی ادامه داد، اما درس اصلی زندگی را نه در مدرسه، بلکه در میدان مبارزه و در قلب مردم آموخت. او زنی متأهل و مادری مهربان برای سه فرزند بود؛ اما در روزگار خفقان و ظلم، سکوت را جایز ندانست. در روزهای پر التهاب تظاهرات علیه شاه، در صف نخست ایستاد و فریاد آزادی را با دیگر هم‌وطنانش یکی کرد.

پس از پیروزی انقلاب، پروین از طریق برادرش با سازمان مجاهدین خلق آشنا شد و به‌سرعت به یکی از فعال‌ترین هواداران آن بدل گشت. خانه‌اش پناهگاهی برای یاران و محفل شور و آگاهی بود. او نه تنها امکانات خود را در خدمت آرمانش گذاشت، بلکه فرزندانش را نیز با روحیه‌ی مقاومت و شجاعت پرورش داد.

یکی از صحنه‌های درخشان زندگی پروین، درگیری خیابان بوعلی همدان است؛ آن‌گاه که پاسداری اسلحه را به سوی یکی از جوانان نشانه رفت، پروین با دو کودک در بغل به‌سوی او رفت، لوله‌ی تفنگ را بر سینه‌ی خود گذاشت و فریاد زد:
«مرا بزن
در برابر این شجاعت، پاسدار سر افکنده شد و صحنه را ترک کرد. مردم او را «مادر مجاهد» نامیدند، و این نام تا امروز همچون پرچمی برافراشته بر یاد او می‌درخشد.

اما سرنوشت، برای این بانوی دلیر، راهی جز رنج و شهادت رقم نزد. پروین دستگیر شد و بیست روز در اسارت دژخیمان ماند. تنها یک بار اجازه‌ی ملاقات با همسرش را یافت، و در همان دیدار، با صدایی آرام اما استوار گفت:
«بچه‌ها را به زندان نیاور… اذیتشان می‌کنند
در تمام دوران بازداشت، شکنجه‌گران از او می‌خواستند توبه کند، از آرمانش بگذرد، بر یارانش بتازد. اما پروین هرگز خم نشد. او با همان آرامش همیشگی‌اش گفت:
«من چیزی برای گفتن ندارم جز آن‌چه باور دارم

آخرین شب‌های زندگی‌اش، هم‌بندی‌ها شاهد اوج استقامتش بودند. در یکی از شب‌ها، حاکم ضدشرع و چند پاسدار وارد بند شدند. خواهران زندانی را یکی‌یکی بیرون می‌کشیدند تا با شلاق و تحقیر بشکنندشان. اما صدای سرود و شعار از میان بند برخاست. وقتی از آنان پرسیدند چه کسی سرود خوانده است، همه یک‌صدا فریاد زدند:
«ما بودیم
در آن شب تاریک، فریادهای «الله‌اکبر» خواهران مجاهد، صدای شلاق را در خود گم می‌کرد. نخستین کسی که شلاق خورد، شهید زهرا چرچریان بود، و پس از او، پروین—در حالی که باردار بود—با هر ضربه فریاد زد: «الله‌اکبر

چند روز بعد، بدون هیچ محاکمه‌ای، این بانوی قهرمان را تیرباران کردند. خون او، نه بر خاک، که بر وجدان تاریخ نشست.

پروین مستوفیان، بانویی بود از مردم، اما برای مردم ماند. او نه در جست‌وجوی قدرت بود و نه در سودای شهرت؛ تنها می‌خواست آزاد باشد، و آزادگی را به فرزندانش بیاموزد. شهادتش، تصویری شد از زنی که در میان ظلمت زمانه، مشعل ایمان و مقاومت را برافروخت.

امروز، یاد پروین نه فقط در صفحات تاریخ، بلکه در دل تمام آنان زنده است که هنوز به «انسانیت» ایمان دارند.
او رفت، اما معنای «ایستادگی» را برای همیشه در دل تاریخ این سرزمین حک کرد.