قهرمانی از بازار تا میدان شهادت: داستان حاج حسین تهرانی کیا
در دل کوچههای قدیمی تهران، جایی که هنوز صدای چرخخیاطیها با تپش بازار درآمیخته بود، نوجوانی به نام حسین تهرانی کیا، زندگی را از دل پارچهها و سوزنها آغاز کرد. نه برای دوختن پیراهنی که تنها بر تن بنشیند، بلکه برای آموختن صبری که بعدها، در سلولهای تنگ زندان قصر و اوین، جانپناهش شود.
حسین در سال ۱۳۲۰ به دنیا آمد؛ درست در زمانی که کشور در کشاکش دگرگونیهای بزرگ بود. او با پشتکاری بینظیر، از همان نوجوانی خیاطی آموخت و بعد از چندی صاحب مغازهای شد که در دل بازار تهران بهعنوان «پیراهندوزی خوشنام» شناخته میشد. اما این تنها چهره ظاهریاش بود. در باطن، مردی در حال رشد بود که روحی انقلابی داشت و قلبی سرشار از آرمان آزادی.
در سال ۱۳۵۲، وقتی که کشور زیر سلطه استبداد سلطنتی میسوخت، حاج حسین به جرم حمایت مالی از سازمان مجاهدین خلق دستگیر شد. ساواک، با همان بیرحمی همیشگی، او را زیر شکنجههای طاقتفرسا گرفت؛ شکنجههایی که برای خرد کردن ارادهها طراحی شده بود، اما نتوانست دل مقاوم این مرد از بازار برخاسته را خم کند. او هیچگاه لب به افشا نگشود، هیچگاه به تهدیدها تن نداد، و هیچگاه از اصول خود عقب ننشست.
سالها زندان، شکنجه، انفرادی و فشار، نهتنها او را در هم نشکست، بلکه بر استواریاش افزود. در زندان اوین، حاج حسین نه تنها به آموزشهای سیاسی و ایدئولوژیک سازمان پرداخت، بلکه با مرزبندی شفاف، در برابر انحرافات چپنمایانه و ارتجاع مذهبی، صف خود را به روشنی مشخص کرد و به چهرهای اثرگذار در بین زندانیان تبدیل شد.
او پس از آزادی، همچون ققنوسی از میان خاکستر، به فعالیتهای سیاسی خود ادامه داد. در کنار دیگر یاران شهیدش، کانون توحیدی اصناف را بنیاد نهاد؛ محفلی برای پیوند دوباره بین بازار، سازمان و مردم. اما این رهایی، پایدار نبود. در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، همان روزی که هزاران تن از مردم در خیابانهای تهران فریاد آزادی سر دادند، حسین بار دیگر قربانی خشونت حکومتی شد—اینبار نه شاه، که خمینی با گلوله به استقبال معترضین رفت.
حاج حسین را در خانهاش بازداشت کردند، زیر شدیدترین شکنجهها بردند، درست همانطور که ساواک کرده بود. اما او بار دیگر در آزمون وفاداری به آرمان ایستاد و پس از پنج ماه مقاومت در زندانهای جمهوری اسلامی، در ۱۵ شهریور ۱۳۶۰، تیرباران شد.
او رفت، اما نه خاموش؛ رفت تا ستارهای دیگر بر آسمان پر ستاره شهدای مجاهد خلق بدرخشد. راهش همچنان در قلب بازاریان آزادیخواه، نسل جوان انقلابی، و هر آنکس که عدالت را فریاد میزند، زنده است.