فرجالله ارغوانی؛ روایتی از ایمان، عصیان و سرنوشت یک نسل
در تاریخ پرالتهاب دهه شصت، نامهایی هستند که نه فقط یک فرد، بلکه سرگذشت یک نسل را در خود حمل میکنند؛ فرجالله (سعید) ارغوانی، متولد زنجان، یکی از همان نامهاست؛ انسانی که زندگی کوتاه اما پرجوشوخروش او، آیینهای از رنجها و امیدهای دوران خویش بود.
فرجالله در خانوادهای ساده رشد کرد و از همان کودکی با محرومیتهای اجتماعی و دردهای انباشته مردم آشنا شد. تحصیلاتش از ششم ابتدایی فراتر نرفت، اما آنچه او را از بسیاری همنسلانش متمایز میکرد، عطش فهم، حساسیت اجتماعی و روح ناآرامش بود. کارگری را تجربه کرد، اما دلش در پی پاسخ به پرسشهای بزرگتری میتپید؛ پرسشهایی درباره عدالت، آزادی و سرنوشت انسان.
دوران سربازی او همزمان با واپسین سالهای حکومت شاه بود؛ دورانی که برای فرجالله، به سکوت نگذشت. او در همان سالها به اعتراض و فعالیت سیاسی روی آورد و کوشید آگاهی و نارضایتی پنهان سربازان را به زبان بیاورد. آشنایی عمیقش با آثار دکتر علی شریعتی، قرآن و نهجالبلاغه، به تفکر او چارچوبی ایدئولوژیک و اخلاقی بخشید. وی همزمان به سازمان مجاهدین خلق عشق می ورزید فرجالله مفاهیم دینی را نه در قالب مناسک خشک، بلکه بهعنوان ابزاری برای نقد وضع موجود و دفاع از کرامت انسان میفهمید.
پیش از بهمن ۵۷، او در مساجد و باغهای اطراف زنجان، جوانان را گرد هم میآورد؛ برایشان از قرآن و نهجالبلاغه میگفت و تلاش میکرد پیوندی میان متن مقدس و واقعیت روزمره برقرار کند. روایتها میگویند آنچنان آیات و کلمات امام علی را با شرایط زمانه تطبیق میداد که گویی این سخنان برای همان لحظه نازل شدهاند. همزمان، به سازماندهی هستهای سیاسی ـ نظامی پرداخت و با گروههای فعال دیگر، از جمله تشکلهای زنان در زنجان، ارتباط و هماهنگی داشت.
روحیه پرتحرک و انضباط طلب فرجالله، او را به چهرهای اثرگذار بدل کرده بود. آموزشهای سخت در کوههای اطراف زنجان، نشستهای هفتگی و گفتوگوهای ایدئولوژیک، بخشی از زندگی روزمره او شده بود؛
در رمضان سال ۱۳۶۰، هنگام تردد در تبریز، دستگیر شد. محبوبیت اجتماعیاش سبب شد که در ابتدا حکم حبس ابد برایش صادر شود، اما این حکم دیری نپایید. یک ماه بعد، سرنوشت دیگری برای او رقم خورد. آنچه از روزهای پایانیاش نقل شده، نشان از آرامشی دارد؛ آرامش کسی که مرگ را پایان نمیدید، بلکه ادامه مسیری میدانست که به آن باور داشت.
یکی از خواهران مجاهد که در سلول مجاور او زندانی بود؛ میگوید فرجالله در فرصتهای کوتاه، آیاتی از سوره مریم را برایش میخواند و تفسیر میکرد. او از جایگاه زنان، از الگوهای تاریخی و از رسالتهای ناتمام سخن میگفت و تأکید میکرد که در سختترین لحظات، بازگشت به متن و معنا میتواند نیروی ادامه راه باشد.
وقتی خبر اجرای حکم رسید، فرجالله با اندوهی آمیخته به رضایت سخن گفت؛ رضایتی نه از مرگ، بلکه از پیوستن به یارانی که پیشتر رفته بودند، و اندوهی از اینکه آیا توانسته است مسئولیتی را که بر دوش خود احساس میکرد، آنگونه که باید به انجام رسانده باشد یا نه.