شهید کیومرث راستبین — معلمی که خون خود را پای آزادی ریخت

در روزگاری که ظلم، چون ابری تیره بر سرزمین‌مان سایه افکنده بود، مردی برخاست؛ بی‌هیاهو، بی‌ادعا، اما با قلبی که آتش در آن شعله‌ور بود — آتشی از جنس عشق به مردم، به آزادی، به حقیقت. نامش کیومرث راستبین بود؛ معلمی از سنندج، زاده محله‌ی ساده‌دل جورآباد، که با نان حلال و تربیت پدر و مادری زحمتکش، قد کشید و مرد میدان شد.

او از همان کودکی، نگاهش فراتر از روزمرگی‌های عادی بود. در دبستان نصرالله‌بگی و دبیرستان بوعلی درس خواند، اما درس اصلی زندگی را در کوچه‌پس‌کوچه‌های درد و فقر آموخت. سال ۱۳۵۴، وقتی بسیاری از هم‌سن‌وسال‌هایش هنوز به دنبال مسیر زندگی بودند، او قدم در راه مقدس معلمی گذاشت. دو سال در دانشسرای مقدماتی آموخت و آنگاه خود چراغی شد برای کودکانی که مدرسه‌شان سقفی نداشت و دل‌هایشان از مهربانی تهی بود.

او معلم بود؛ اما نه فقط در کلاس. در روستاهای اطراف مریوان، دیواندره و سنندج، وقتی از کلاس بیرون می‌آمد، به درمان دردهای مردم می‌پرداخت؛ با داروهایی که با هزار سختی فراهم می‌کرد. کیومرث، مرهم تن و جان مردمانی بود که سال‌ها فراموش شده بودند.

اما زمانه‌ی تاریک، مردانی بزرگ می‌طلبید. پاییز ۱۳۵۹، هنگامی‌که کردستان در محاصره سرکوب و خفقان بود، کیومرث سکوت نکرد. به صفوف مقاومت پیوست؛ نه برای انتقام، بلکه برای آرمانی بزرگ‌تر — برای ساختن جامعه‌ای بی‌طبقه، انسانی، و آزاد.

او در تیم تدارکات نظامی فعال شد؛ پشت‌خط، اما در قلب ماجرا. مردی آرام که برای جان دیگران می‌دوید و جان خودش را بی‌هیچ چشم‌داشتی در کف دست گرفته بود .

زمستان ۱۳۶۱، دژخیمان او را دستگیر کردند. و در سحرگاه خونین ۱۳ فروردین ۱۳۶۲، در زادگاهش سنندج، گلوله‌های بزدلان بر پیکر مقاومش بارید. آن روز، زمین خیس از خون حقیقت شد، اما نهراسید؛ زیرا پیش از رفتن، این کلمات را به امانت سپرد :

«راهی را رفته‌ام که در آن پشیمانی نیست… جانم را تقدیم کرده‌ام برای طلوع روزی که حق روشن خواهد شد»…

کیومرث رفت، اما ندای او، چون ناقوس بیداری در تاریخ پیچید. او فقط یک معلم نبود؛ او معلم حقیقت بود، آموزگار مقاومت، پیشوای بی‌صدا اما پرهیبت قلب‌هایی که هنوز برای آزادی می‌تپند.

امروز، هرکس نامش را بشنود، نه با اندوه، که با افتخار اشک می‌ریزد. او نشانه‌ای است از آن‌که حتی در ظلمانی‌ترین شب‌ها، کسی هست که چراغی روشن کند — و خود، بسوزد تا دیگران راه را ببینند.

نامش تا ابد در دل کردستان خواهد درخشید.
سلام بر او، سلام بر خون پاکی که زمین را تطهیر کرد